نگاه‌‌ واقع‌بینانه و تحقیر  

گاهی انسان به يک گل نگاه می‌کند، ولی نگاه او از چند جهت خواهد بود؛ گاهی از دریچه‌ی زیبایی و جمال آن به او نگاه می‌کند؛ ولی گاهی نگاه او از دریچه‌ی اقتصاد است؛ هر چه او را از نظر می‌گذراند جز نگاه اقتصادی به او نمی‌تواند داشته باشد و زیبایی‌های این گل را فراموش می‌کند؛ این نگاه اما هر چند گاهی در نگاه واقع‌بینانه تأثیر دارد ولی انحصار بررسی این گل از این دیدگاه و حاکم شدن آن بر دیگر دیدگاه‌ها است که نه تنها واقع بینانه نیست بلکه نوعی تحق

ادامه مطلب  

به خودمان بیاییم!!  

 
پدری فرزند خود را خوانددفتر مشق او را كه بسیار تمیز و مرتب بود نگاه كرد و گفت:فرزندم چرا در این دفتر كلمات زشت و ناپسند ننوشتی و آن را كثیف نكردی؟پسر با تعجب پاسخ داد:
چون معلم هر روز آن را نگاه می كند و نمره می دهد.پدر گفت: دفتر زندگی خود را نیز پاك نگاه دار، چون معلم هستی هر لحظه آن را می نگرد و به تو نمره می دهد
« آیا انسان نمی داند كه خدا او را می بیند »

ادامه مطلب  

امروز هم دوشنبه است  

خوسه آرکادیو بوئندیا از آئورلینا پرسید: «امروز چه روزی‌ست؟»
آئورلینا پاسخ داد: «سه‌شنبه.»
خوسه آرکادیو بوئندیا گفت؛ «خودم هم همین فکر را می‌کردم، ولی نمی‌دانم چرا ناگهان حس کردم امروز هم مثل دیروز دوشنبه است.
به آسمان نگاه کن، به دیوارها نگاه کن، به گل‌های بگونیا نگاه کن، به هر جا که می‌خواهی نگاهی کن، انگار امروز هم دوشنبه است.»
فردای آن روز، یعنی روز چهارشنبه،
خوسه آرکادیو بوئندیا باز هم نزد آئورلینا رفت و گفت: «چه بدبختی بزرگی، به هو

ادامه مطلب  

من و دلم 164  

تا به حال به چیزای زیاد و بی استفاده دور و برت نگاه کردی؟
این بار یه نگاه کن
تا به حال به اینکه خسیس هستی فکر کردی ؟
این بار یه ذره فکر کن
شده یه لباس یه وسیله یه چیزی و داشته باشی و سالها باشه که ازش استفاده نکرده باشی؟
شده نگهش داشته باشی برای روزی که شاید به دردت بخوره 
شده نگهش داشته باشی چون حیفه 
شده نگهش داشته باشی چون بگی نمیشه انداخت دور که 
شده نگهش داشته باشی چون بقیه میگن 
شده نگهش داشته باشی فقط برای شاید نگاه کردن هر دو سال یه بار ب

ادامه مطلب  

کافه ماکیاتو  

 
 
بارها دیدمت که می آیی از پشت شیشه کافه یواشکی داخل کافه را نگاه ميکنی .
چشمان نگرانت را از راه دور به خوبی تشخیصشان میدهم . 
می آیی نگاه ميکنی می روی .
نمیدانی چقدر دلتنگ میشوم . دوست دارم بیایم نزديک ،درست کنارت بایستم و تو را به يک کافه ماکیاتو دعوتت کنم . دستانت را بگیرم و فقط به چشمانت نگاه کنم .
آخر میدانی چشمها دریچه قلب هستند .
میدانم نگران میشوی که مبادا کسی دیگر بر روی صندلی همیشه خالی تو بنشیند ولی باور کن آن صندلی فقط و فقط برای تو می

ادامه مطلب  

سلام  

خوب هستین ؟
دیب ساعتایهشت و نیم شب بود که داشتم پروفایلتونو نگاه ميکردم
یهو ی عکس اضافه شد
تاريکه ولی زیباییتونو ...
امروزم ساعتای نه صبح اینا بود اون عکسی ک دوس داشتمو برداشتین
خیلی قشنگ بود عکسش
هرچند که همسرتون خیلی بد افتاده بودند
افتضاح
شبیه بچه های استثنایی ...
لبخند شما هرچه قشنگ بود
لبخند ایشون زشت
تازه دندونی که کشیده بودند هم معلوم بود ...
اینارو ازین بابت که حسودیم بشه نمیگم ها
خداییش ی چیز معمولی رو وقتی به تنهایی نگاه کنی زیاد به چش

ادامه مطلب  

پاداش در نگاه  

در پاره‌ای از آثار اسلامی به چنین امری تأکید شده که نگاه به قرآن کریم که در اخبار از آن تعبیر به مصحف شده موجب پاداش است و نگاه به مصحف یعنی قرآن موجب چنین پاداشی است؛ ولی چنین باید گفت که نمی‌توان این اخبار را که مربوط به مصحف است را به برنامه‌های قرآن در تلفن همراه سرایت داد؛ 
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

چه کس بر سر دوست، نگاه زر بداشت ای یار  

چه کس بر سر دوست، نگاه زر بداشت ای یار
که ها بر آستان دوست نگاه عاشقانه یار
خدایا کین پستان را عجب رسم و خطایی داشت
خدایا پس ببین راه و عجب تاریخ داشت آن یار
سلامم پیر مستان و درودم مرد پاک پارس
شرابم صوفی پارسی غزل آن رند پاک یار
عشق به ميکده ببین ره به آن زروان ببین
سر فقط به خانقاه آن شمع مرد پارسی، یار
جوانی و عاشق شدن مخصوص پارس و پارسی است
لیلی و مجنون را ببین فرهاد کوهکن را که یار
آن مست و صنم در عیش هم مستان شرابش می دهد
ای بت زیبا رو بریز ش

ادامه مطلب  

چالش بزرگ  

همیشه فک ميکردم که کسی به من نگاه نميکنه
یه روز گفتم رضااااااااااااااااا چی داری میگی واسه خودت
پسر باید به دختر نگاه کنه یا دختر به پسر ؟
این تویی که به کسی نگاه نميکنی این تویی که هیچکسو ادم حساب نميکنی و هی خودتو میگیری
این تویی که عاشق نمیشی رضاااااااااااااااااااا
رضا این تویی که کسی رو دوس نداری
هی نگو بقیه هی نگو بقیه هی نگو بقیه عاشقم نمیشن
این تویی که هرکی میاد طرفت نمیشه نمیشه نمیری طرفش ولش ميکنی بهش توجه نميکنی
بشمارم برات ؟ بشمار

ادامه مطلب  

فروغم تولدت مبارک ...  

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام ميکشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود ...
+پریود شدم حالم خوش نیس :(
+دلم تنگ شده برات ...
:/

ادامه مطلب  

بینش شبانه  

این احتمالا، جمله ای از يک رمان عاشقانه ی کشکی ـه؛ یا دیالوگ فیلمی که ندیدم ولی از بس این طرف و اون طرف تکرار شده گندش در اومده. از کجا رفته تو کله ی من نمی دونم، ولی امشب که همه خواب بودن و "بی خوابی در سیاتل" رو نگاه می کردم، مثل "وقوع بی موقع"و " نا به هنگام" و "توقف بی جا"، پیچید جلوم و زل نگاه کرد تو جفت چشمام و کلمه هاش تو سرم صدا کرد :« وقتی خاطره می سازی، یعنی خودتُ در معرض آسیب گذاشتی.»

ادامه مطلب  

سنگ زین  

 
سنگ زین باید( باید و تاکید بر باید ) از هر جهت به آن نگریسته می شود زین باشد. یعنی نمی توان زین بودن يک سنگ را، منوط به دیدن از يک سمت خاص کرد. باید از هر جهت و سمتی به آن نگاه شود زین اسب، بسیار خوش تراش است. روی آن بنشینید و به روبرو نگاه کنید در دید شما، یا سنگ چین یا تل خاکی با ارتفاع کم وجود دارد که باید به دنبال درب اتاق یا ورودی بگردید.
نکته مهم در سنگ زین: هدایای سنگ زین، در زیر خود زین نیست بیهوده آن را تخریب نکنید
 

ادامه مطلب  

دیگه وقته شه  

پاییز عزم رفتن دارد.میشنوی صدای سرد زمستان را ؟؟
زمستان این پیرمرد خسته و رنجور در راه است
می آید تا به بهانه سرمایش با آغوش های گرم
جبران کنیم کمبود عاطفه اهالی این دیار را...
می آید تا با نگاه های گرم
جبران کنیم سردی رفتار این اهالی را...
می آید تا خوشبختی را جار بزنیم
با دو فنجان چای گرم و دو نگاه گرم و دو دل گره خورده به هم
چای را دم کن که زمستان نزديک است

ادامه مطلب  

تو...  

اندوه که از حد بگذردجایش را می‌دهد به يک بی‌‌اعتنایی مزمن !دیگر مهم نیست.. بودن یا نبودن ؛دوست داشتن یا نـداشتن ...آنچه اهمیت دارد کشداری رخوتناک از حسی است...که دیگر تـو را به واکنش نمی‌کشاند!در آن لحظه فقط در سکوت غـرق می شوی و نگاه می‌کنی و نگاه و نـگــــــــــاه...

ادامه مطلب  

پسرک برای دور شدن تلو تلو میخورد  

دختر رضا توی حال میچرخید و بازی ميکرددایی و عمه و مامانش و بقیه هم کنار دیوار نشسته بودن و آوا رو نگاه ميکردن و باهاش بازی ميکردن.
اتوبوس منفجر شد. صورت ها خونی بود
جسد بچه ها روی زمین بود
مرد ها بدن های بیجون دخترک ها رو با بهت سمت ماشین توییتا میبردن.
آوا میدویید و اطرافشو نگاه ميکرد و دلبری ميکرد..
تلویزیون انفجار هنگام تحویل اسرای آزاد شده از دست داعش رو نشون میداد..

ادامه مطلب  

پسرک برای دور شدن تلو تلو میخورد  

دختر رضا توی حال میچرخید و بازی ميکرددایی و عمه و مامانش و بقیه هم کنار دیوار نشسته بودن و آوا رو نگاه ميکردن و باهاش بازی ميکردن.
اتوبوس منفجر شد. صورت ها خونی بود
جسد بچه ها روی زمین بود
مرد ها بدن های بیجون دخترک ها رو با بهت سمت ماشین توییتا میبردن.
آوا میدویید و اطرافشو نگاه ميکرد و دلبری ميکرد..
تلویزیون انفجار هنگام تحویل اسرای آزاد شده از دست داعش رو نشون میداد..

ادامه مطلب  

نگاه....  

روز بعد با دخترخالش رفته بود....وقتی آقای ايکس رو بهش نشون داد و ماجرا رو گفت دخترخالش جیغ جیغ کنان بغلش کرد....اما اون می گفت حالا جدیش نکن که...خودشم می دونست الکی الکی جدی شده بود.. حسش جدی شده بود....یه بار که واقعا حواسش به آقای ايکس نبود و با دختر خالش حرف میزد يکی از دوستاش با هیجان گفت:ببین باور کن ازت خوشش اومده همش داره تورو نگاه ميکنه حتی حواست نیست....باحرف دوستش یه چیزی تو قلبش فرو ریخت....هیچ وقت به خودش اجازه نداد توهم بزنه که شاید ازم خوش

ادامه مطلب  

من، او، معلمهای زندگی  

نمی دونم این نگاه مامان از کی و چطوری به وجود اومد اما در من، قطعا و قطعا توسط مامان به وجود اومد. انگار همه چیز می خواست بهش درس بده
به کوه نگاه می کرد، درس عرفان می گرفت. به سوختگی بند انگشتش نگاه می کرد، درس عرفان می گرفت. به حرکت برگها در باد نگاه می کرد، درس عرفان می گرفت و انقدر خوب درس گرفت، که در 35 سالگی به کمال خودش رسید و رسید!
مامان یه خصلت خوب دیگه هم داشت! بال ما مینشست پای فیلم و کارتون! آی که چقدر لذت داشت
حالا تصور کن با اون نگاه عارف

ادامه مطلب  

رمیده  

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام ميکشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطر ها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها ز ابرها بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعر ها و شورها به راه پر ستاره ه می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام نگاه کن من از ستاره

ادامه مطلب  

چشم های بیمار  

بالاخره بعد از ۱۵روز برگشتم شهر دانشجویی...
صبح سوار قطار شدم ، همه چیز اولش خوب بود... کنارم يک خانم دانشجو بود و روبه صورتم يک پسر دانشجو...
اتوبوسی بود قطار و صندلی ردیف اول رو به باقی صندلی ها بود...
دو ردیف بالاتر سمت چپ یه آقایی نشسته بود که از لای صندلی از همون اول هعی من رو نگاه ميکرد... 
منم داشتم درس میخوندم و اولش برام اهمیت نداشت... 
نزديک دو ساعتی گذشت دیدم نه ! آقاهه دو ساعت تمامه داره نگاه ميکنه...
عصبی شدم دیگه...
نه میتونستم درس بخونم ، ن

ادامه مطلب  

چشم های بیمار  

بالاخره بعد از ۱۵روز برگشتم شهر دانشجویی...
صبح سوار قطار شدم ، همه چیز اولش خوب بود... کنارم يک خانم دانشجو بود و روبه صورتم يک پسر دانشجو...
اتوبوسی بود قطار و صندلی ردیف اول رو به باقی صندلی ها بود...
دو ردیف بالاتر سمت چپ یه آقایی نشسته بود که از لای صندلی از همون اول هعی من رو نگاه ميکرد... 
منم داشتم درس میخوندم و اولش برام اهمیت نداشت... 
نزديک دو ساعتی گذشت دیدم نه ! آقاهه دو ساعت تمامه داره نگاه ميکنه...
عصبی شدم دیگه...
نه میتونستم درس بخونم ، ن

ادامه مطلب  

خدایا ،دل های لرزان را بیش از این نلرزان  

خدایا ! آسمانت را مانند چتری باز می کنیم و بر زمین لرزانت آرام می گیریم ، خدایا در این سالها دلمان خیلی لرزیده است ، به دل لرزان بیدهایت  ، قسمت می دهیم ، لرزاندن این کیان پرگهر را بس است.
خدایا ! تن رنجور بم ، روبار ، بوئئن زهرا ، گلباف ، کرمانشاه را ببین ،هنوز التیام نیافته اند ، خدایا میخک ها را نگاه بکن ، ساقه تُردشان چگونه تمنای ماندن را دارند !
به شمعدانی ها نگاه بکن ، چگونه ترسیده اند ، گناهشان چیست که باز هم می خواهند لب حوض هشتی ، چیده بشو

ادامه مطلب  

گلی متفاوت  

بسیار شده که انسان به خیلى از چیزها به نگاهى عادى نظر مى‌کند؛ در حالی که ممکن است يک نگاه زیبا و خوب به يک شیء داشت که نشأت گرفته از نوع نگاهى است که يک انسان به دور و اطراف خود دارد، که در رفتار ما تأثیر مى‌گذارد؛ فرزندآورى از آن مسائلى است که نوع نگاه زیبا به آن موجب تغییر در روش برخورد با کودک خواهد شد.
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

گلی متفاوت  

بسیار شده که انسان به خیلى از چیزها به نگاهى عادى نظر مى‌کند؛ در حالی که ممکن است يک نگاه زیبا و خوب به يک شیء داشت که نشأت گرفته از نوع نگاهى است که يک انسان به دور و اطراف خود دارد، که در رفتار ما تأثیر مى‌گذارد؛ فرزندآورى از آن مسائلى است که نوع نگاه زیبا به آن موجب تغییر در روش برخورد با کودک خواهد شد.
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

گلی متفاوت  

بسیار شده که انسان به خیلى از چیزها به نگاهى عادى نظر مى‌کند؛ در حالی که ممکن است يک نگاه زیبا و خوب به يک شیء داشت که نشأت گرفته از نوع نگاهى است که يک انسان به دور و اطراف خود دارد، که در رفتار ما تأثیر مى‌گذارد؛ فرزندآورى از آن مسائلى است که نوع نگاه زیبا به آن موجب تغییر در روش برخورد با کودک خواهد شد.
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

گلی متفاوت  

بسیار شده که انسان به خیلى از چیزها به نگاهى عادى نظر مى‌کند؛ در حالی که ممکن است يک نگاه زیبا و خوب به يک شیء داشت که نشأت گرفته از نوع نگاهى است که يک انسان به دور و اطراف خود دارد، که در رفتار ما تأثیر مى‌گذارد؛ فرزندآورى از آن مسائلى است که نوع نگاه زیبا به آن موجب تغییر در روش برخورد با کودک خواهد شد.
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

گلی متفاوت  

بسیار شده که انسان به خیلى از چیزها به نگاهى عادى نظر مى‌کند؛ در حالی که ممکن است يک نگاه زیبا و خوب به يک شیء داشت که نشأت گرفته از نوع نگاهى است که يک انسان به دور و اطراف خود دارد، که در رفتار ما تأثیر مى‌گذارد؛ فرزندآورى از آن مسائلى است که نوع نگاه زیبا به آن موجب تغییر در روش برخورد با کودک خواهد شد.
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

ادامه عکس های برگزیده سال ۲۰۱۷ از نگاه مسابقه عکس سالانه  

 روز تمام ارواح، فینالیست بخش سفردر مسیحیت در روزی به نام All Souls’s Day، این اعتقاد وجود دارد که ارواح آزاد می شوند. بسیاری از مردم هم در نوامبر سال ۲۰۱۶ برای بزرگداشت ارواح نزديکان از دست رفته شان در قبرستانی به نام «داکا» و برای همین مراسم دور هم جمع می شوند. 

ادامه مطلب  

ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است؟  

به تو که نگاه ميکنم، وحشت وجودم را فرا می گیرد!
آن لبخند همیشگی ات، با روحیه ای که ساعت ٨ صبح، تنها از مجری رادیو جوان انتظار می رود!
مثل همان مجری و با همان لحن هر روز توصیه هایی داری: بچه های گلی باشیم، تحرک داشته باشیم، هر روز پیشرفت کنیم، (با تاکید!) درس بخونییم و نهایتا تعامل کنیم:)
وقتی که آن لبخند با آن عینک همراه می شود، هر لحظه آماده ام تا با اژدرهای آماده ات، لحن در عین احترام کوبنده ات، زیردریایی هایمان را غرق کنی! :)

ادامه مطلب  

ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است؟  

به تو که نگاه ميکنم، وحشت وجودم را فرا می گیرد!
آن لبخند همیشگی ات، با روحیه ای که ساعت ٨ صبح، تنها از مجری رادیو جوان انتظار می رود!
مثل همان مجری و با همان لحن هر روز توصیه هایی داری: بچه های گلی باشیم، تحرک داشته باشیم، هر روز پیشرفت کنیم، (با تاکید!) درس بخونییم و نهایتا تعامل کنیم:)
وقتی که آن لبخند با آن عینک همراه می شود، هر لحظه آماده ام تا با اژدرهای آماده ات، لحن در عین احترام کوبنده ات، زیردریایی هایمان را غرق کنی! :)

ادامه مطلب  

ما کذب الفؤاد ما رأی...  

من اگر شهید می‌شدم،
ترکش درست می‌خورد به قلبم.
مغز نه، چشم نه، گوش نه.
می‌دانم.
صاف می‌خورد وسط جناغم.
به قسمی که ذره ذره آب شدنم را از ناحیه‌ی دل ببینم
به قسمی که دانه دانه از کار افتادن دست و پا و چشم و گوش و مغز را، در نبود دل ببینم.
چونان که اکنون‌.
اکنون، که نه شهیدم، نه جانباز، و نه حتی سرباز.
اکنون، که التماس می‌کنم
که اشک می‌ریزم
که ذره ذره‌ی وجودم از ناحیه‌ی دل آب می‌شود، تا راه راست را به من نشان بدهند.
ذره ذره آب می‌شوم
ذره ذره اشک

ادامه مطلب  

تحلیل تأثیرگذاری عوامل ژئوپلیتیکی بر سیاست امنیت ملی ایران در پرونده هسته‌ای  

حسین مهدیان؛ دکتر علی علی حسینی؛ دکتر علیرضا آقا حسینی
این پژوهش در پی تبیین میزان و
نوع تأثیرگذاری عوامل ژئوپلیتيکی ایران بر نگاه و رويکرد اتخاذی از سوی
طرفین پرونده هسته‌ای ایران است. در همین راستا، تلاش گردیده، با رويکردی
تلفیقی، بین «واقعیت‌های ژئوپلیتيک» کشور و نگاه و درک طرفین پرونده
هسته‌ای، ارتباط برقرار شود. یافته‌های پژوهش (که فرضیات آن به‌صورت میدانی
مورد ارزیابی قرار گرفته است)، نشان می‌دهد از منظر میزان تأثیرگذاری،
ع

ادامه مطلب  

نگاه عاشقانه  

گاهی واژه‌هایی رایج می‌شود ولی در يک معنای ناقص و نارسا مانند واژه‌ی عبادت که در میان مردم به نماز و روزه و امثال این‌ها خلاصه و ترجمه می‌شود؛ ولی زمانی که به خود دین برای فهم درست آن واژه نگاه می‌اندازیم، می‌یابیم که چنین معنایی بسیار نارسا برای آن واژه است و دین این معنا را بدین شکل مد نظر ندارد.
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

توی سرم توی دلم  

میگه اینجا مسجد جامع یزده داشتم نماز میخوندم و گریه ميکردم بعدش دیدم بیست تا المانی دورم ایستادن و دارن فیلم برداری می کنند به چشمای خیسش توی عکس نگاه ميکنم به يکی دوتا غکس بالاتر به خونه و زندگیش هم نگاه ميکنم تو کار خدا میمونم به غصه های خودم و اون و تفاوتش فکر ميکنم که با کمی پول میشه زندگی او رو داشت ولی او با هیچ پولی نمیتونه شبیه زندگی من رو بخره توی سرم یه صدا میاد که داری خودت زو گول میزنی و توی قلبم مطمینمکه دوست ندارم جای اون باشم 
دل

ادامه مطلب  

طرز نگاه  

طرز نگاه

ادامه مطلب  

اخماتو وا کن ...  

نه نمیشه از تو دست کشیدو بدون تو نفس کشیدو نمیشه بی تو زندگی کردمگه کسی هست با عشقشم بتونه بد شه از این همه علاقه رد شه نمیشه آخه بچگی کردمگه دسته توئه دیوونه دیگه اخماتو وا کن منو عشقم صدا کن توی چشمام نگاه کندیوونه دیگه دارم هواتو دلم آرومه با تو نبینم گریه هاتومگه دسته توئه دیوونه دیگه اخماتو وا کن منو عشقم صدا کن توی چشمام نگاه کندیوونه دیگه دارم هواتو دلم آرومه با تو نبینم گریه هاتو
فقط یادت نره شدی عشق کسی که از همه عاشق ترهاینو یادت نره

ادامه مطلب  

قصه های طوبی 4  

ساعت 10 شب بود.سر و صدا از توی کوچه به گوشم خورد.از پنجره به کوچه نگاه کردم.دیدم جلوی خونه طوبی خانوم شلوغه.یه اتوبوس سر کوچه منتظر بود.سریع دویدم تو کوچه.طوبی خانوم داشت از همه حلالیت می طلبید و مردم هم به طوبی خانوم التماس دعا می گفتن.داشتم به لحظه خداحافظی طوبی خانوم با همسایه ها رو نگاه می کردم که دیدم مادرم از داخل جمعیت اومد بیرون.ازش پرسیدم : مامان چه خبره؟

ادامه مطلب  

انت کل اصدقایی  

لماذا أُحبُّکِ؟
إنَّ السفینةَ فی البحر، لا تتذکَّرُ کیف أحاط بها الماءُ..
لا تتذکَرُ کیف اعتراها الدُوارْ..
لماذا أُحبّکِ؟
إنَّ الرصاصةَ فی اللحم لا تتساءلُ من أینَ جاءتْ..
ولیست تُقدِّمُ أیَّ اعتذارْ..
لماذا أُحبُّکِ؟.. لا تسألینی..
فلیسَ لدیَّ الخیارُ
ولیس لديکِ الخیارْ

+به ساعت نگاه کردم، سه ساعت شده بود که از این قصیده به اون قصیده میپردم، مثل گنجشکی که از این شاخه به اون شاخه، بدون اینکه به ساعتش نگاه کنه.
++تیتر از محمود درویش، قصیده با

ادامه مطلب  

انت کل اصدقایی  

لماذا أُحبُّکِ؟
إنَّ السفینةَ فی البحر، لا تتذکَّرُ کیف أحاط بها الماءُ..
لا تتذکَرُ کیف اعتراها الدُوارْ..
لماذا أُحبّکِ؟
إنَّ الرصاصةَ فی اللحم لا تتساءلُ من أینَ جاءتْ..
ولیست تُقدِّمُ أیَّ اعتذارْ..
لماذا أُحبُّکِ؟.. لا تسألینی..
فلیسَ لدیَّ الخیارُ
ولیس لديکِ الخیارْ

+به ساعت نگاه کردم، سه ساعت شده بود که از این قصیده به اون قصیده میپردم، مثل گنجشکی که از این شاخه به اون شاخه، بدون اینکه به ساعتش نگاه کنه.
++تیتر از محمود درویش، قصیده با

ادامه مطلب  

انت کل اصدقایی  

لماذا أُحبُّکِ؟
إنَّ السفینةَ فی البحر، لا تتذکَّرُ کیف أحاط بها الماءُ..
لا تتذکَرُ کیف اعتراها الدُوارْ..
لماذا أُحبّکِ؟
إنَّ الرصاصةَ فی اللحم لا تتساءلُ من أینَ جاءتْ..
ولیست تُقدِّمُ أیَّ اعتذارْ..
لماذا أُحبُّکِ؟.. لا تسألینی..
فلیسَ لدیَّ الخیارُ
ولیس لديکِ الخیارْ

+به ساعت نگاه کردم، سه ساعت شده بود که از این قصیده به اون قصیده میپردم، مثل گنجشکی که از این شاخه به اون شاخه، بدون اینکه به ساعتش نگاه کنه.
++تیتر از محمود درویش، قصیده با

ادامه مطلب  

just life  

الان تو ترمینال نشستم و منتظرم. به آدم ها نگاه می‌کنم . بیشتر به کفش هاشون نگاه ميکنم، رفتار نجیبانه تریه! از دور چه فرقی بین آدم هاست؟ هیچی! چه فرقی می‌کنه اسپرت مارک اصلی به پا کرده باشی یا يک اسپرت زهوار درفته. چه فرقی می‌کنه با  بوت چرم اصل یا يک بوت با چرم ترک خورده راه بری. چه فرقی می‌کنه آدم خجسته خسته ای مثل من باشه که چهار زانو روی صندلی خالی فلزی ترمینال نشسته و بی‌خیال کف کفشش و لباس تیره تمیز و اتو کرده شده باشه با هر کس دیگه ای که ا

ادامه مطلب  

فتبارک الله... !  

يک روزهایی انقدر خوابم می آید که پنج دقیقه هم برایم پنج دقیقه است! و خلاصه که امروز از این روزها بود. سه ساعت خوابیدم و صبح دیرم شد؛ در نتیجه وقت نشد حتی خودم را توی آینه نگاه کنم و کیفم را برداشتم و رفتم دانشگاه (البته من نود درصد روزها را همین شکلی ام)، منتهی امروز از شانس عزیزم زد و تصمیم گرفتند عکس دسته جمعی بگیریم، گفتم عکس نمیگیرم؟ البته که نه. خیلی هم خوشحال شدم و عکس گرفتیم. چند دقیقه ای هست که هی به عکسمان نگاه ميکنم و میخندم و پیش خودم م

ادامه مطلب  

ماتریوشکا  

اصلاً حوصله‌ی این پسره یوزارسیف را ندارم. هر بار که شهرزاد را نگاه می‌کنم اعصابم خرد می‌شود که چرا ‏باید ‏عاشق ‏شهرزاد این مردکه باشد؟ هر بار که شهرزاد را نگاه می‌کنم لعنت می‌فرستم به کج‌سلیقگی حسن فتحی در ‏انتخاب ‏نقش ‏مقابل شهرزاد... هر بار که شهرزاد نگاه می‌کنم اعصابم خرد می‌شود که چرا این یوزارسیف که نه بلد است ‏مثل آدم ‏شعر ‏بخواند، نه بلد است عاشق دل‌سوخته باشد،‌ نه بلد است روزنامه‌نگار باشد شده شوهر شهرزاد؟ فقط دو تا ‏چشم

ادامه مطلب  

ماتریوشکا  

اصلاً حوصله‌ی این پسره یوزارسیف را ندارم. هر بار که شهرزاد را نگاه می‌کنم اعصابم خرد می‌شود که چرا ‏باید ‏عاشق ‏شهرزاد این مردکه باشد؟ هر بار که شهرزاد را نگاه می‌کنم لعنت می‌فرستم به کج‌سلیقگی حسن فتحی در ‏انتخاب ‏نقش ‏مقابل شهرزاد... هر بار که شهرزاد نگاه می‌کنم اعصابم خرد می‌شود که چرا این یوزارسیف که نه بلد است ‏مثل آدم ‏شعر ‏بخواند، نه بلد است عاشق دل‌سوخته باشد،‌ نه بلد است روزنامه‌نگار باشد شده شوهر شهرزاد؟ فقط دو تا ‏چشم

ادامه مطلب  

2048  

سالها پیش بود ... شاید بیشتر از 20 و اندی سال قبل
از معلم زبانم پرسیدم "آخرین نگاه" به انگلیسی چی میشه 
تظاهر ميکرد باید بدونه دقیقا چی میخوام بگم تا بتونه ترجمه اش رو بهم بگه
الان میدونم یا بیسواد بوده یا فضول
چون ربطی نداره ... آخرینِ هر چیزی یه معنی داره یه ترجمه
امروز بعد از دو دهه توی این موزيکِ جازِ زیبا 
خانم خوش صدای خواننده مدام از سوز و گدازِ اخرین نگاه میگفت
من کاملا درک کردم چی میگه
سالها پیش دلم میخواست به انگلیسی از عطش و تمنای آخرین

ادامه مطلب  

توصیه نورانی اهل بیت علیهم السلام...  

#نگاه_به_نامحرم
توصیه اهل بیت در مورد لحظه نگاه به #نامحرم چیست؟
✅در روایات توصیه شده است هنگام دیدن نامحرم، نگاه خود را به سمت #آسمان بلند کنید که این کار #پاداش دارد
✅پیامبر گرامی اسلام در #پاسخ به این سوال فرمودند:
سرش را به طرف #آسمان بلند کند [و دعا نماید] و به نگاهش به آن زن ادامه ندهد؛ بلکه #مراقب خود باشد و براى موفقیت در خوددارى از نگاه به نامحرم، از فضل #پروردگار کمک بطلبد
الکافی ج 5، ص 494، 
✅پیامبر اسلام (ص):
هیچ مسلمانى نیست که چشمش به #

ادامه مطلب  

آخی :))))  

یه لحظه یاد پارسال
همین روزا افتادم
که تازه رسیده بودم
دور و بر یه هفته بود
چقدر همه چیز جدید بود
چقدر آینده نامعلوم بود یه جورایی، هم معلوم بود هم نامعلوم هر دو.
از عدم داشتن شناخت و دانش میاد این حس ها.
الان اینطور نیست.

خیلی خدا رو شکر ميکنم.
خیلی شکرش ميکنم.

دارم سعی ميکنم به دور و بریام، به بچه های ایران یه جورایی کمک کنم. الزاما تشویق کردنشون به خارج رفتن نیست. باهاشون صحبت یمکنم که ببینم دقیقا چرا میخوان بیان اینجا. میخوام کمکشون کنم که ب

ادامه مطلب  

آخی :))))  

یه لحظه یاد پارسال
همین روزا افتادم
که تازه رسیده بودم
دور و بر یه هفته بود
چقدر همه چیز جدید بود
چقدر آینده نامعلوم بود یه جورایی، هم معلوم بود هم نامعلوم هر دو.
از عدم داشتن شناخت و دانش میاد این حس ها.
الان اینطور نیست.

خیلی خدا رو شکر ميکنم.
خیلی شکرش ميکنم.

دارم سعی ميکنم به دور و بریام، به بچه های ایران یه جورایی کمک کنم. الزاما تشویق کردنشون به خارج رفتن نیست. باهاشون صحبت یمکنم که ببینم دقیقا چرا میخوان بیان اینجا. میخوام کمکشون کنم که ب

ادامه مطلب  

آخی :))))  

یه لحظه یاد پارسال
همین روزا افتادم
که تازه رسیده بودم
دور و بر یه هفته بود
چقدر همه چیز جدید بود
چقدر آینده نامعلوم بود یه جورایی، هم معلوم بود هم نامعلوم هر دو.
از عدم داشتن شناخت و دانش میاد این حس ها.
الان اینطور نیست.

خیلی خدا رو شکر ميکنم.
خیلی شکرش ميکنم.

دارم سعی ميکنم به دور و بریام، به بچه های ایران یه جورایی کمک کنم. الزاما تشویق کردنشون به خارج رفتن نیست. باهاشون صحبت یمکنم که ببینم دقیقا چرا میخوان بیان اینجا. میخوام کمکشون کنم که ب

ادامه مطلب  

آخی :))))  

یه لحظه یاد پارسال
همین روزا افتادم
که تازه رسیده بودم
دور و بر یه هفته بود
چقدر همه چیز جدید بود
چقدر آینده نامعلوم بود یه جورایی، هم معلوم بود هم نامعلوم هر دو.
از عدم داشتن شناخت و دانش میاد این حس ها.
الان اینطور نیست.

خیلی خدا رو شکر ميکنم.
خیلی شکرش ميکنم.

دارم سعی ميکنم به دور و بریام، به بچه های ایران یه جورایی کمک کنم. الزاما تشویق کردنشون به خارج رفتن نیست. باهاشون صحبت یمکنم که ببینم دقیقا چرا میخوان بیان اینجا. میخوام کمکشون کنم که ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  >