اگه قراره سیل بیاد، کاش حداقل قبلش خبر شیم.  

تو دورانی که می‌تونستم فیلم ببینم و تشخیص بدم فیلم خوب چیه و مفهوم چیه، بهترین کارگردان‌ها و بازیگرها فوت شده بودن و کودکی من در دورانی می‌گذشت که ملت خودکشی می‌کردن چون عاشق محمدرضا گلزار بودن و الان که اوایل جوونیمه، وقتی اتفاقی می‌افته اول می‌رن با سحر قریشی مصاحبه می‌کنن :| 
تو دورانی که می‌تونستم مطالعه کنم و کتاب‌های خوب بخونم، هر ننه قمری از جا برخاست و شروع کرد به نگارش کتاب، تعداد کتاب‌های متوسط به بالا_و نه حتی عالی_ سیر نزول

ادامه مطلب  

دوباره ...  

باز از تو دور افتادم ...
دوباره من موندم و خاطرات و عکس ها و تنهایی ...
نمیدونم تا کی میشه اینطوری ادامه داد و تحمل کرد ...
اما میدونم تا زنده ام به یاد تو و برای تو هستم ...
و دوباره فریاد خواهم زد؛ یگانه قلبم، عاشقانه دوستت دارم ...
خدایا آرامشی از جنس خودت به قلب های ما عطا فرما ... الهی آمین
 

ادامه مطلب  

کات پلیز  

دیشب بعد از اون همه انرژی منفی ای ک منتقل می‌کنه،
موقع رفتن
داشت روشا رو دعوا می کرد
دیگه طاقت نیاوردم
کاملا غیر ارادی
یه داد خیلی بد زدم
داد زدم دیوونم کردی.
هیچ حرف دیگه ای نزدم.
بابا عصبانی شد. اومد سرم داد زد. گفت چته؟ گفتم دیوونم کرده ببین چجوری با بچه رفتار می‌کنه. داد زد تو که همه رو دیوونه کردی.
اون گوساله هم از اون طرف فحاشی...
داد میزد با یه لحن کاملا تحقیر آمیز که به تو چه... از باغ وحش فرار کرده. دیوونه و ... .
رفتن. مامان هم رفت.
تو اتاقم پش

ادامه مطلب  

کات پلیز  

دیشب بعد از اون همه انرژی منفی ای ک منتقل می‌کنه،
موقع رفتن
داشت روشا رو دعوا می کرد
دیگه طاقت نیاوردم
کاملا غیر ارادی
یه داد خیلی بد زدم
داد زدم دیوونم کردی.
هیچ حرف دیگه ای نزدم.
بابا عصبانی شد. اومد سرم داد زد. گفت چته؟ گفتم دیوونم کرده ببین چجوری با بچه رفتار می‌کنه. داد زد تو که همه رو دیوونه کردی.
اون گوساله هم از اون طرف فحاشی...
داد میزد با یه لحن کاملا تحقیر آمیز که به تو چه... از باغ وحش فرار کرده. دیوونه و ... .
رفتن. مامان هم رفت.
تو اتاقم پش

ادامه مطلب  

#گروه_فتنه  

از آنروزی که از مجنون جدا کردند لیلا را
گروه فتنه ‌انگیزان بیالودند دنیا را
تو میدانی چرا یوسف ز چاه فتنه بیرون شد؟
که تا رسوا کند با چشم‌بیمارش زلیخا را
اگر آدم به سیبی میفروشد روضه رضوان
نمی‌خواهد بیازارد دل بی‌تاب حوّا را
چگونه می‌توان یک کوه را با تیشه‌ای کندن؟
فقط فرهاد میداند زبان سنگ خارا
بنام عشق بر دار است هر منصور بر حقی
بنام عشق می‌دوزند لبان فرخی‌هارا
بنام عشق سودابه هزاران آتش افروزد
بسوزاند سیاوُش را،بیالاید هوسها را
بنا

ادامه مطلب  

چیزی که هیچ کس نداره  

درسته که دوستم نداری درسته شاید فکر کنی تو ۱۸ سالگیم موندم که اینطوری عاشقت درسته شاید هیچوخت حرفامو ندونی چون اصلا حوصله ی گوش دادن به حرفامو نداری ینی کلا حوصله ی خودمو نداشتی درسته شاید الان یکی دیگه رو تو زندگیت راه داده باشی درسته شاید خیلیا نزدیکت باشن دورت خیلی شلوغ باشه همه ی اینا درسته ولی هیچوخت نمی تونی جایی کا تو قلب من داشتیو تو قلب یکی دیگه داشته باشی ! تو صاحب چیزی بودی که هیچ کس تا حالا مالکش نبود چیزی که هیچ کس نمی تونه به دست

ادامه مطلب  

کسل مثل من  

خسته ام........کسلم.....بیحوصله ام.........یه روز موندم خونه اینجوری شدم........اصلا نمیتونم تو خونه باشم..........امروز آفم بود ولی خیلی کسل و بی حوصله ام.......فک کنم به یه تغییر نیاز.....نمیدونم شاید باید الان یه ذره اتاقم رو مرتب کنم و بعدشم یه دوش بگیرم شاید یکم حالم بهتر شد.........شاید بهتره برم موهام رو کوتاه کنم.........نه میذارم یه یک هفته دیگه این کار رو بکنم......الان حس میکنم وقتش نیست........
باید برم یه ورزش ثبت نام کنم......جدیدا یکم شکم اوردم......بدنم شل و ول شده ..

ادامه مطلب  

توده بی فهمی  

موندم چطوری یه حجم وسیعی از روی زیاد توی بعضیا جا شده و هیچ وقتم نمیزنه بیرون وقتی پرویی و بیشوری توی وجود کسی رخنه میکنه جا برای چیزای دیگه نمیمونه ینی جدا این ادما فکرشون اینه که بقیه کلفت نوکرشونن
اینا یک عدد انسانن تو ومابقی اطرافیان جونورید 
احتمالا یه همچین فهمی از ما جادادن تو مغزشون وگرنه چیز دیگه ای نمیتونه باشه
 توقعاتی نجومی ازت دارن مثل اینکه حمالی  وظیفته باید انجام بدی یه بار بهشون بگی دوبار بگی ولی انگار کووه علی چپ سرراسته

ادامه مطلب  

1208  

دیشب که زلزله اومد من خواب بودم...
خواب خواب...
از خستگی حدود ده و نیم یازده خوابم برده بود...
ساعت چهار بنا به عادت همیشگی بیدار شدم وگوشیم رو‌چک کردم دیدم ساعت یک و خورده از خونه چندبار زنگ زدند دلم ریخت پایین گفتم حتما بابا چیزیش شده...یعنی یک حال بدی بودم دست و‌پام رو گم کرده بودم
بعد ناخوداگاه رفتم تلگرام رو باز کردم دیدم یک کانال کذایی پر از خبر شده و ی گوشه خبر پیدا بود که زلزله ...
هم ی نفس راحت کشیدم هم ی نفس سنگین...
دیگه اومدم توی هال دراز ک

ادامه مطلب  

1211  

ف شرایط پیچیده ای داره...
فکرم مونده پیشش...
دختر قوی ه ...اما کوه هم باشی ممکنه به لرزه دربیای...
هر آدمی ی ظرفیتی داره...
چه خوب کرد که اومد پیشم. راستش اولش کسل بودم و موندم تو رودربایسی آخه اعصابم از صدجا خسته بود...از صد جا...از خرده فرمایش رئیس، از رفتار بابا...از حرفهای م پشت تلفن که از ح می گفت ...
اما حالا میگم چه خوب شد ف رو دیدم...شکر خدا که آروم شد.
ی حزنی ه تو چشمهاش .
میگفت ماهی با صد و بیست تومن گذرون می کنم...از سود تنها حساب بانکی شون.
ناراحت شدم

ادامه مطلب  

لبیک یا حسین (ع)...  

نازم آن آموزگارى را كه در یك نصف روزدانش آموزان عالم را چنین دانا كند ابتدا قانون آزادى نویسد در جهان بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا كند هر كه باشد چون حسين آزاد و دیندار و شجاع حرف باطل را نباید از كسى اصغا كند نقد هستى داد و هستىِ جهان یكجا خرید«عاشق آن باشد كه چون سودا كند یكجا كند»

ادامه مطلب  

 

یکی بود یکی نبود یروزی زلزله شد
خونه ها لرزیدن ،دلا بیشتر لرزیدن
پیاما فرستاده شدن ،جواب گرفته نشدن
فکرا هی اومدنو رفتن اومدنو رفتن 
 
که خانوم کوچولو  یهو یه چیزی دید..
خوشحال شد اما دل شکست، چشماشو بست
گونه خیسش پاک شد با دست
 
 
 
 

ادامه مطلب  

انقدر خسته ام که هیچی یادم نمیاد ...  

هر که قصد دارد بمیرد ، به درک!!
شاید از چشمی اشک بگیرد ، به درک
دامن قتلش به دامان ما نیفتد فقط
هر که خواست زودتر بمیرد ، به درک ...
:/
+شمسی میمیره یقه شوهرش رو میگیرن!!!
+امروز کلاس داشتم ولی خواب موندم : )))
+قرار بود زودتر میانترم بدم ، استاد جواب sms امو نداد ، به درک ...
+کلی کار ریخته سرم ، فردا که الفاتحه مع صلوات!!
+پنجشنبه میانترم دارم ، لای کتابو جزوه امو باز نکردم!!
+خدایا دعا کن موفق شم ...
+دوستت دارم ...

ادامه مطلب  

و من افتخار میکنم به بیانی بودنم.  

سلامن علیکم.اولین روزی که اومدم بیان قیافه پنلم منو میترسوند. به شدت از بلاگفایی ک سالها خونم بود شلوغ تر بود. اوایل به مذاقم خوش نمی یومد. شکلک نداشت. تا 10 تا پست بیشتر نمیشد تو یه روز نوشت. محدودیت انتخاب موضوع وجود داشت. به هر صورت موندم و موندگارشدم. چند تایی وبلاگ عوض کردم. و در نهایت اینجا مینویسم. اینا رو گفتم که یه مقدمه ای باشه واسه داستانی که میخوام بگم. ینی اتفاقی که برام افتاد. حدودا 2 هفته پیش اتفاقی از پنلم تو کروم خارج شدم. و هر کاری

ادامه مطلب  

فانی  

مرگ اونقدر عجیب هست که وقتی یه نفرو حتی ندیدی و نمیشناسی و فقط یه ذره از وصف حالش رو خوندی هم اگر از دنیا بره باورش سخته
پدر یکی از دوستان وبلاگی فوت کردن و من با خوندن اون دو تا نیم خط چند لحظه کلا موندم...خدا بیامرزه همه رفتگان رو
دلم یه جوریه...شاید چون میدونم چه لحظاتی پیش رو هست براشون...یا شاید چون یه سری تصاویر داره برام مرور میشه...حالم گرفته شد کلا
زندگی یا بهتره بگم این دنیا چقدر مزخرفه...بهترین ها، بهترین آدم ها، بهترین حسا، همشون یه روزی

ادامه مطلب  

این فکرها...  

این روزها انقدر دارم دست پا میزنم از این فکرایی که  تو ذهنم هست خلاص بشم 
این که چرا تو زندگیم به این جا رسیدم جایی که نه میتونم جلوتر برم نه میتونم
برگردم عقب و از نو شروع کنم  ، اره انتخابم غلط بوده و حالا من موندم راهی
که هم جلو رفتن توش باعث افتادنت تو دره میشه و هم برگشتن به عقب هر لحضه هم زیر پات سست تر میشه،
درست جایی  که هیچ چیز نه خوشحالم میکنه و نه ناراحت
گیر کردم بین مردن یا مردن...
کاش همیشه کودک میماندیم کاش هیچوقت بزرگ نمیشدیم ، کاش

ادامه مطلب  

مهرِ من ;ماهِ من  

میخاستم از مهرِ خودم باتو بگویم
که نشد مهربیاید...
تو از آن روز که باآمدنت دلهره ی رفتن خود را
به دلم نشاندی ;مهر شد:مهربانی!...
مهربانی کن و قبل از رفتن مرا هم ببر رفیقِ راه...
من بدونِ رفیق نمیتوانم طی کنم این مسیرِ مهروزی را...
تنهایی عاشقی کردن را بارفیق جان دادن بهتر.
ببرمرا باخود...مهرِ من;ماهِ من.
#دلتنگی_بوقتِ_محرم الحرام

ادامه مطلب  

اشعار لوطيانه و زورخانه اي حاجممد كورد/دكترمحمدقدمي  

‍ لوطیان را فن میاموز ،كارشان خود فن بود@لوطی ای تنها خودش شیری پلنگ افكن بود!//سروده ی حاجممدكورد(دكترمحمدقدمی ١/١٠/٩٦علی شیر نفس گیر است#علی بر كلْ یلان میر است#علی استاد تدبیر است#علی مولای شیدایی!!علی آید برِ بوبكر،علی عمر بخواهد بر#علی عثمان حفاظ سر//علی والای والایی//حاجممد كورد/بانه//اشعار مذهبی و زورخانه ای/تقدیم مشتی های با ادب ،سلاطین انجب١/١٠/٩٦
دور دنیا را بگشتم غیر مردی هیچ نیستجز ادب،عشق و محبت،راه نیست و پیچ نیست
برو قوی شو پسر ا

ادامه مطلب  

پشت سر خبری هست!  

#مهاباد #متن_عاشقانه
برگرد چند ثانیه پشت سرت را نگاه کن، می روی خیلی هم تند اما تند بادها هم روزی می ایستند! گرد و خاک می کنی اما چیزی عوض نمی شود،معشوقه بودن جرم ودوست داشتن کابوس نیست. از ما قبول کن رفتن راه حل همیشگی نیست. هر گریزت گذاری است دوباره و از نو. از هر راهی که بروی مسیرت به ما خواهد خورد. بیهوده نتاب. تنهایی از پس خودت بر نمی آیی و بر نمی آیم، بایست نفسی چاق کن بگذار برسم، به تو، به خودم، و آن وقت پابه پا رفتن را امتحان کن .قسم به سهمم ا

ادامه مطلب  

بعله!  

تصمیم آدم ها برای رفتن محترم است .
نشسته با خودش یکی دوتا کرده ،حساب و کتاب کرده 
دیده جور نمی آید و یک چیزی اشکال دارد .
دیده نمی تواند اشکال را بردارد یا درستش کند .
صورت مساله را پاک کرده و ترجیه داده جایش را به کس دیگری بدهد ـ
اینها قابل احترام و درکند .
اما بنظر من به آدمی که موقع رفتن هی بر میگردد و عقب را نگاه می کند و
دو دلیش را توی جان خودت و خودش می ریزد اصلا نباید احترام گذاشت 

ادامه مطلب  

معرفی آثار - طایفه گبرها  

 
طایفه ای قبل از دین مبین اسلام حدود هزار سال پیش زندگی می کردند بنام طایفه گبرها (آتش پرست ) که قبرستانهای آنها هم اکنون موجودمی باشند. و خاطرات و داستانهای مشهوری دارند  آنها عقیده داشتند اشیاء قیمتی خود را با مرده ها دفن می کردند.آثار حدود هفت قلعه بزرگ در اطراف روستاهای بمرود فعلی موجود است که به مرور زمان و به دلایل گوناگون جابجایی اهالی برای سکونت صورت می‌پذیرفته است. متأسفانه بدلیل بی توجهی مس‍ؤلان ذیربط ، افرادی غیر مسئول و غیر حرف

ادامه مطلب  

پاییز عزم رفتن دارد...  

 
پاییز عزم رفتن دارد. میشنوی صدایِ سرد زمستان را؟ زمستان، این پیرمردِ خسته و رنجور در راه است. می آید تا به بهانه سرمایش، با آغوشهایِ گرم جبران کنیم کمبود عاطفه اهالی این دیار را. می آید تا با نگاه هایِ گرم جبران کنیم سردیِ رفتار این اهالی رو.. می آید که خوشبختی را جار بزنیم با دو فنجان چایِ گرم و دو نگاهِ گرم و دو دِلِ گِره خورده به هم...!
چای را دَم کن که زمستان در راه است...

ادامه مطلب  

 

 
پیامبر اعظم حضرت محمد صلى‌ا‏لله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند: به وسیله من هشدار داده شدید و به وسیله على
علیه‌‏السلام هدایت مى‏‌یابید و به وسیله حسن احسان مى‏‌شوید و به وسیله حسين خوشبخت مى‏‌گردید و
بدون او بدبخت. بدانید كه حسين درى از درهاى بهشت است، هر كس با او دشمنى كند، خداوند بوى بهشت را
بر او حرام مى‌كند.متن حدیث:بى اُنذِرتُم وَ بِعَلىِّ بنِ أبى طالِبِ اهْتَدَیتُم... وَ بِالْحَسَنِ اُعْطیتُمُ الإْحسانُ وَ بِالْحُسَینِ تَسعَدو

ادامه مطلب  

آپ شدم  

مرسی از حرفایی که برام مینویسید و شرمنه که من جوابی براشون ندارم چون میام اینجا داخل یِ پست همه چیزو براتون مینویسم وقت نمیکنم جواب تک به تک نظراتو بدم ولی هم وبلاگاتونو دنبال میکنم و ه نظراتونو قبول دارم.
مدتیه شدم نا متعادل یعنی یِ پام اینوره جوبه یه پام اونور جوب دارم به سختی راه میرم و هر بار از ترس افتادن تو جوب دارم به خودم فشار میرم ولی چه فایده اینقدر آدم بی دقت و بی حوصله و کسل و بیکاری ام که بازم خودمو میندازم تو جوب و گند میزنم به هه

ادامه مطلب  

جواب ی کامنت  

شما دارید میگید "دوستی"من خودم دوستی رو تا زمانی که با عشقم مقابله نکرده، حاشیه امن روابطم میدونم و در حفظش کوشا هستمدر کودکی دوستانی در همسایه و مدرسه داشتم در دوران دانشگاه هم دوستانی در خود دانشگاه و خوابگاه داشته امخب دوست فیک همه داشته ایم از این مدل دوستانی که بر حسب نیازشون دوستی میکردند و میگم فیک بخاطر اینه که سر کوچکترین مسائل میفروشن خنجر میزنن و ... و خب من تا اونجایی که زنده موندم سعی کردم نشون بدم به این افراد که دوستی واقع

ادامه مطلب  

232  

بابا به اتفاقِ مامانم و مامانِش رفتن آبگرمِ گِنو

ادامه مطلب  

 

 
شب رفتنت عزیزم , هرگز از یادم نمیره
واسه هرکسی که میگم قصه شو , آتیش میگیره
دل من یه دریا خون بود ,چشم تو یه دنیا تردید
آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید
شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد
زلزله خیلی دلارو اون شب از غصه تکون داد
غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن
پا به پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن
تو چرا از اینجا رفتی تو که مثل قصه هایی
گلم از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی
شب رفتنت نوشتی شدی قربونی تقدیر
نقره ی اشکای من شد دور

ادامه مطلب  

آذرانه :)  

دیشب به خاطر سوزش گلو ساعت سه و خرده ای بیدار شدم و تا الان که نزدیک هفت شبه بیدارم.البته احتمالا تا ساعاتی دیگه هم بیدار خواهم موند چون زوده بخوابم.
امروز امتحان میانترم وب داشتیم و تقریبا خوب بود و البته کمی سخت از چیزی که فکر میکردم باشه.حدود دو ساعت سر جلسه موندم! و البته جزو اولین هایی بودم که برگمو دادم.خلاصه فکر میکنم به جز بعضی جزییات امتحانم رو خوب دادم.حالا امید به خدا ببینیم چی میشه. 
بعد از امتحان از مدیرگروهمون پرسیدم وب سرویس خوب

ادامه مطلب  

در پی دل رفتن  

در پی دل رفتن
روستایی به شهر آمد و مهمان شهریی شد. شهری او را حلوا آورد و روستایی به اشتها بخورد آن را.گفت: «ای شهری، من شب و روز به گَزَرخوردن آموخته بودم. این ساعت طعم حلوا چشیدم ،لذت گزر از چشمم افتاد. اکنون، هر باری حلوا نخواهم یافتن، و آنچه داشتم بر دلم سرد شد. چه چاره کنم؟»چون روستایی حلوا چشید، بعد از این میل شهر کند؛ زیرا شهری دل‌اش را برد، ناچار در پی دل بیاید.پ‌ن:گَزَر: زردک، هویچ#فیه_مافیه#مولانای‌جان@jamaat_e_taatil

ادامه مطلب  

چی کار کنم خدا؟؟؟؟خودت کمکم کن  

اخ دلم چه حرفا که بهم نگفت  خوشحال بودم که بازم اومده پیام میدم بهش  حرف میزنم ولی بعد یه روز جواب میده و فهمیدم براش ارزش ندارم چقدرحرفاش دلمو  دلم پاره پاره میکنه یعنی عمدا گفت واقعااا من اینجوریم
چقدر سخته جلوت بگه دارم عاشق یکی دیگه میشم .گفتم بمیرم تا فراموشت کنم راحت گفت باشه همون ادمی که قبلنا میگفت تو بمیری منم میمیرم میگفت زندگیمی الان گفت بمیر وقتی گفت یه لحظه سکوت کردم چشام پر اشک شد به خدا خیلی سخته هه میگفت گناه داره اون پسره ای

ادامه مطلب  

باید به دونسته ها عمل کرد  

بازم این فکر سراغم اومد
که چرا من و راه دادین کربلا
و در مقابل یه فکر دیگه ای در جواب به ذهنم اومد
اونم اینکه شاید من و راه دادین
تا کنایه ای باشه برای دیگران
یا شایدم فقط به عنوان سیاهی لشگر
توی این لشگر اربعینی
در کل اینکه داییم گفت:
کربلا رفتن مهم نیست
نگهداشتنش مهم
که ما تا همین الانش زیاد موفق نبودیم
ولی به دور از همه این حرفا
کربلا به جاذبه دیگه ای داره
و غم امام حسين علیه السلام یه نمک دیگه ای داره

ادامه مطلب  

هفته 8 تا 12 بارداری  

 
16 نوامبر 2017 (25 آبان 1396 ) پنجشنبه ( 8 هفته و 4 روز )
صبح ساعت 8:40 مراقب امتحان بودم.  همکلاسی گفت من به جای تو برم که قبول نکردم.  نمی خواستم از زیر کارم در برم. همکلاسی گفت پس اگه دیدی حالت خوب نیست زنگ بزن زود بیام.  صبح 6 بیدار شدم. دارو خوردم که تهوع رو کم کنه. سیب زمینی آبپز خوردم و رفتیم دانشگاه. من رفتم سر کلاس و همسرم رفت آفیسش. کلاسم یه طبقه پایینتر بود. سوالها رو پخش کردم و امتحانشون شروع شد. تا اخر امتحان خدا رو شکر به خوبی گذشت.  برگه ها رو جمع

ادامه مطلب  

905.شعر هستی ،بودن و کوشیدن ،رفتن و پیوستن...  

سلام ماهی.
امروز تصویر کله ی یک ماهی را دیدم و خیلی پشیمان شدم که اسمت را ماهی گذاشته ام بهتر بود همان رها می ماندی.خلاصه که حس جالبی نبود. متأسفم ماهی.
امروز روز راه رفتن روی جدول کنار پیاده رو است... هوا جور جالبی ست.اینجا هوا خیلی تمیز و زیباست ، درختان توی کوچه مان حسابی برگهایشان ریخته روی زمین امروز که برمیگشتم خانه و رویشان راه میرفتم حس خیلی خوبی بود. حتی زیباتر از حس راه رفتن دوشنبه در دانشگاه روی برگهای درختان نارون.
امروز خیلی کار دار

ادامه مطلب  

مرد بودن در این جهان دردی ست  

سایه ، مترسک و سایه
گربه های حریص همسایه
سایه هایی که در صف یک بانک
بانک های سقوط  سرمایه …
سایه سایه ، مترسک و سایه
مردهای عمیق صد لایه
مردهای بدل شده به درد
دردهای حقیر و بی مایه
مرد بودن در این جهان دردی ست
مثل درد کشیدن ِ…( ناخن!)
مثل وقتی که دست من خالی ست
مثل وقتی که دست تو پای ِ ↓
آسمان را به فقر می بندد
و خیابان به درد می خندد

و خیابان صدای هار سگ
جیغ ترمز و انفجار سگ
جیغ ترمز… و همهمه… مردم…
عکس…پوستر… و انتشار سگ
جیغ ترمز… و شایعه د

ادامه مطلب  

باید به دونسته ها عمل کرد  

بازم این فکر سراغم اومد
که چرا من و راه دادین کربلا
و در مقابل یه فکر دیگه ای در جواب به ذهنم اومد
اونم اینکه شاید من و راه دادین
تا کنایه ای باشه برای دیگران
یا شایدم فقط به عنوان سیاهی لشگر
توی این لشگر اربعینی
در کل اینکه داییم گفت:
کربلا رفتن راحت 
کربلایی موندن سخت
که ما تا همین الانش زیاد موفق نبودیم
ولی به دور از همه این حرفا
کربلا یه جاذبه دیگه ای داره
و غم امام حسين علیه السلام یه نمک دیگه ای داره
السلام و علیک یا اهل البیت نبوت

ادامه مطلب  

دوستی بنام سرماخوردگی  

سلام دوستان ✋❤
حالتون خوبه

ادامه مطلب  

دوست بازیافته  

فرد اولمنمهدی سحابیخطر لو رفتن داستان در ادامه مطلب
و باز یاد دوستی های خودم افتادم وقتی از دیگران میشنیدم که چقدر دوستانت به تو نمی آیند

ادامه مطلب  

حالا الکی میام یِ چی مینویسما :))  

خب از این مدت بخوام بگم باید اشاره کنم به اینکه 
بلاخره رفتم غذای رستوران وزیری خوردم دقیقا همون جای قدیمی که هست نزدیک خودمون! شنیده بودم غذاهاش خوشمزه اس و از رستورانای قدیمی تهرانه ! بعد از کلاس زبان یکشنبه ام که تا 9:15 شب طول کشید ازش بیام بیرون رفتیم اونجا شام
این ترم زبان یا داریم اسپیکینگ کار میکنیم یا فرت فرت راتینگ میبریم و چیزی که کاملا درش ضعیفم به شدت!
حوصله نویسندگیمو ندارم دیگه واقعا اون اشتیاقی که میکردم دارمو اصلا نداشتم از او

ادامه مطلب  

خاب خاب خاب  

مگه میشه ثبت نشه؟ 
اینکه اولین و آخرین بار 
یه کال از امید داشته باشی رو صفحه گوشیت 
حتی اگه بخاطر امتحان کردن درستی و عدم درستی کال تلگرام باشه
مگه میشه ثبت نشه که دوس داشتم اون صحنه و قاب کنم بزنم رو سقف اتاق هر شب نگاه کنم 
مگه میشه دنیا نفهمه من چقدر بی جنبه م بابت آقا امید؟
مگه میشه بعد از تقریبا سه سال اولین بار حس کنی داره بهت زنگ میزنه و دلت آروم بگیره؟ 
اصلا مگه میشه امید کار جدیدی بکنه و من ثبتش نکنم؟ 
کاش زنش اندازه من دوستش داشته باش

ادامه مطلب  

حالم بده  

سلام 
خوبید ؟؟
من که حالم افتضاح سرما خوردم ناجووووور 
دکترم نمیرم 
میدونم میخواد امپول بده حسابییی وحشت دارم از سرنگش واقعا خدا هیچ کسی رو گرفتارش نکنه فردام کلاس دارم تازه با کی کسی که روز اول از کلاسش بیرونم کرد 
نمیدونم برم نرم 
به فاطه یکی از دختر عمو هام گفتم گفت باید بری با این صدای که توداری دو سه تا پنی سیلین باید بخوری 
منم مشکلمو گفتم واقعا خنده داره که پشت تلفن پس افتاد؟
هیچی دیگه موندم سر دو راهی 
از یه طرف میگم گور بابای استاد 


ادامه مطلب  

255  

دی ماهه نازنینم.. 
لطـفا آرامتر کنارمان باش
برای رفتن هـیچ عجله ای نکن
تنها ماه‍ی ه‍ستی ک توش واسه هر دمو بازدمم لذتِ خالص ۹۹٪ میچشم. 
روزام توش فرق داره
همه چیز به طرز عجیبی دوست داشتنی تره 
و انرژیِ من به طرز غریبی به اوج خودش میرسه.. 
+ :) 
+♥

ادامه مطلب  

تفريح وسرگرمي  

کی میتونه اینارو بگه؟؟؟؟!!! مردم از خنده
5 بار بگو :لای رولت رنده ی لیمو رفته
اگه میتونی 5 بار بگو :چیپس ، چسب ، سس
این جمله رو اگه 2 بار هم بتونی بگی هنر کردی :چه ژست زشتی
سریع بگو :سه دزد رفتن به بز دزدی ُ یه دزد یه بز دزدید ُ یه دزد دو بز دزدید
3 بار بگو :سه کیسه سیر سه شیشه شیر!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

ادامه مطلب  

از خود بریدن...  

میگشتم در میان اشعار٬ وصف حالی یافتیم٬ تقدیم به دوستان....                     رفتن، رسیدن است                                موجیم و وصل ما، از خود بریدن است                           ساحل بهانه‌ای است، رفتن رسیدن است                               تا شعله در سریم، پروانه اخگریم                          شمعیم و اشک ما، در خود چکیدن است                              ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم                             پر

ادامه مطلب  

ماکان بند(دو دیقه بودی حالا)  

متن شعر آهنگ:
نه به باره نه به داره هنوز هیچی نشده چرا ترمزت بریده کجا با این عجلههنوزم فکر میکنم یه حسی داری تو به من تو خودت نریز یه ریز هی بهم حرفاتو بزندو دقیقه بودی حالا کجا میری تو بی ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاشدو دقیقه بودی حالاکجا میری تو بی ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاشاز سرم گذشته هرچی بد گذشتهمن بخت برگشته خوبی برنگشت بهمزبون بسته قلبم تو رو میخواد قلبانزن حرف رفتن نگذر از دل مندو دقیقه بودی حالا

ادامه مطلب  

چندتاچیز  

_ چند شب پیش خواهرو مامان رفتن خونه باباجون مامان جون(پدر مادر بابام) برای عیادت باباجونم.یکم مریض بودو انگار چندساعت بیمارستان بود.باباجونم همینجور که از بچه هاش گله میکرده و چون کلا خیلی دل نازکه

ادامه مطلب  

اربعین حسینی  

در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین شب شهادت حسين بن علی(ع) گفته میشود که مصادف با روز بیستم ماه صفر است. از سنتهای مردمی گرامی داشت چهلم مردگان است، که به یاد عزیز فوت شده خویش، خیرات و صدقات میدهند و مجلس یاد بود  بر پا میکنند، در روز بیستم صفر نیز، شیعیان، مراسم سوگواری عظیمی را در کشورها و شهرهای مختلف به یاد عاشورای حسينی بر پا میکنند. این راه، راه تداوم عشق است و بی گمان هیچگاه بی رهرو نخواهد بود. در نخستین اربعین شهادت امام حسين (ع)، جابر

ادامه مطلب  

دل پُری دارم  

حالم به شدت خرابه از اون حال هایی که هر لحظه ممکنه بزنم زیر گریه و الان مغزم در حال انفجاره و خودمم نمیتونم کنترل کنم!
موندم چرا حس میکنم آدما یا زیاد بهم نزدیکن یا زیاد ازم دورن! برای بر چندهم بازهم آدما رو با تلخیاز خودم روندم و طرف مقابلم هم بدترش کرد در کل این وسط احساساتی بودنم به اوج خودش رسید و همه چیز بهم خورد! در واقع چیزی ام وجود نداشت رابطه ایی نبود حرفی حدیثی هیچی... اما نمیدونم چرا همه چیو یهو میکوبم زمین میترکونم همش به این فکر میکن

ادامه مطلب  

دلتنگم و صد البته میل سخن هست....  

شده یه وقتایی دلتون بخواد یه نفر بیاد و باهاتون حرف بزنه؟مهم نیس کی باشه و چه نسبتی با هم دارین، فقط باشه. چند وقت پیش ،از اینکه مجبور باشم با یه نفرحرف بزنم متنفر بودم. ولی الان... دنبال موضوع میگردم که برم تو چت یه نفر شروع کنم باهاش صحبت کردن... 
امروز داشتم به این فکر میکردم که بچگی هام چقدر بیکار بودم. یادمه از صبح بیدار میشدم و شروع میکردم دور خونه راه رفتن... بدون حوصله تلویزیون دیدن، بدون حوصله بیرون رفتن، بدون حوصله هیچ کاری... تنها کاری ک

ادامه مطلب  

چه رسم و قاعده‌ای؟!  

این‌قدر بی‌قرار؟! این شب هزار ساله چرا صبح نمی‌شود؟ چرا بی دلیل این‌قدر آشوب به جانم افتاده؟
کاش بیابانی بود برای رفتن! کاش مسیری بود که آدمی قدم‌هایش را با اطمینان در آن بردارد! سخت نیست، پس چرا این‌قدر به هیچ رسیده‌ام؟
کجا قرار است از این لعنت ابدی خلاص شویم؟ کجا قرار است رها شویم؟!

ادامه مطلب  

از دست رفتن زمان در شبکه های مجازی  

ز زمان به عنوان یک سرمایه ی ارزشمند و پر اهمیت ذکر شده است به گونه ایی که خداوند در سوره ی مبارکه به آن قسم میخورد .امام علی (ع) در این مورد میفرمایند : همانا وقت های تو پاره های عمر توست پس نباید وقتت را تمام کنی مگر چیزی که نجات تو در آن باشد .
با توجه به سخن امام علی (ع) در میابیم که نباید زمان خود را صرف مسائل بیهوده کنیم .یکی یدگر از مهمترین عوامل بسیار موثر در هدر رفتن وقت استفاده ی بیش از اندازه و حضور زیاد در شبکه های مجازی و اینترنت است .
متاس

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >