خسته ام...  

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازیبشنود دوستش از نامزدش دل برده مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی که به پرونده جرم پسرش برخورده خسته ام مثل پسربچه که در جای شلوغبین دعوای پدرمادرِ خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مهرِ طلاق که پر از چشمِ بد و تهمتِ مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش غرق در درد خماری شده فریاد زدهمثل یک پیرزنی که شده سربار عروس پسرش ، پیشِ زنش ، بر سرِ او داده زده ... خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم دکترش گفته به دردِ سرطان مش

ادامه مطلب  

هیچ  

و این منم مردی خسته
خسته خسته
بنظر خودم پر از تجربه های تاخ و شیرین که البته تلخ ها همیشه به یاد خواهند ماند.
دیگر به پوچی رسیدم
چیزی برام مهم نیست
چرا می نویسم هم نمیدانم
ولی زیاد نوشتم و پاک کردم
شاید این ها رو هم روزی پاک کنم
و دوباره شروع کنم
دوست دارم دچار افسردگی حاد شوم و کنج تیمارستان بستریم کنن
بروم از یاد و خاطره ها
ولی همیشه آنچه دوست داری برعکسش پیش می آید

ادامه مطلب  

شاه خسته  

یکی از غزل های نسبتا قدیمی
 
سقفی نمیزنند ستون شکسته رامهمان نمی شوند به خسران نشسته را
گردن نمی نهند ندیمان مست منشاهی که بند بند قبایش گسسته را
باید بیابم از دل صحرا یکی یکیسربازهای گم شده ی دسته دسته را
صیاد خسته ام چه بگویم به غیر آهصیدی که پیش چشم من از دام جسته را
وقتی نسیم از بغل خانه ام گذشتگویی ندید پنجره های نبسته را
هرچند پای رفتنم از دست رفته استتا پای جنگ می کشم این شاه خسته را
 
محسن جعفری

ادامه مطلب  

خسته از محمد علی بهمنی  

شعر زیبای خسته از محمد علی بهمنی :
.....
اززندگی از این همه تکرارخسته اماز های و هوی کوچه و بازار خسته ام
تن خسته سوی خانه دل خسته میکشموایا! از این حصار دل آزار خسنه ام
دلگیرم از خموشی تقویم روی میزاز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
ازاو که گفت یار تو هستم ولی نبوداز خود که زخم خورده ام از یار خسته ام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریزاز حال من مپرس که بسیار خسته ام
.....
..: اشعار محمد علی بهمنی :..

ادامه مطلب  

میشود گاهی نبود فقط لحظه ای  

فردا نمیرم امتحان بدم چون
دیگه خسته شدم!وافعا خسته شدم بذار بیافتم
بذار مشروط شم 
بذار بمیرم
امشب بــد دلم گرفته خیلی بد
اونقدر که حتی گریم هم نمیاد
اونقدر که حتی حوصله ی بهترینامم ندارم
اونقدر دلم گرفته که 
دلم میخواد بمیرم
خسته شدم 
دلیلی برای زندگی نیست
کسی جز مامان بابام نگرانم نیستن
برای کسی مهم نیستم
بهتره نباشم پس!
واقعا
ته تهِ ش جی میشه!تهِ زندگی کجاس؟
آخرش چیه؟ خســته ام خیـــلی

ادامه مطلب  

ماوی  

تنها؛
در گوشه‌ای نشسته بود
بر زانوان خود تکیه کرده بود
خسته بود
سهم‌ش از این دنیای بزرگ
به وسعت یک تخت یک‌نفره بود
شب‌هایش دراز بود وُ
روزهایش،
شب بود
ماه تابیده بود
خورشید،
بی‌تاب بود
 غم را، بغل کرده بود!
تنها
در گوشه‌ای خسته، نشسته
تنها
دلش بغض‌کرده
تنها
هوایِ تو را کرده...
تنهایی‌ام عجیب
شکل تو بود
 
 
 

ادامه مطلب  

خــــــــــــــــــــــدایـــــــــــــــا  

خدایا
مگه خبر از حالم تو هم بی خبری ؟
خدایا
مگه نمی دونی چه عذابی می کشم از دوریش ؟
مگه نمی بینی منو مثل آتشفشانم توی این همه روزهای ابری
بوی باران خیالش پر شده تمام وجودم
چطور توی دلم عذاب می کشم و این عذاب ذره ذره می شم
خدایــــــــــا
تو که از حالم خبر داری یک کاری کن
بزار حداقل توی این دنیا دیگه نباشم
دیگه خسته ام خدایا توی این سال های سخت
اشتباه بوده زنده بودن من
که من همیشه منتظر موندم
به امید اومدنش
اون سخت بود ؟ اون یادش نیومد منو؟ اون به

ادامه مطلب  

ماوی  

سلام.
علاقه‌یِ خوبم
علاقه جانِ من
خوبی؟
می‌دانم تو خسته‌ای و من حالَ‌م خوب نیست
تو دوری وُ
من دل‌تنگ
تو حالِ آمدن داری وُ
وقتش را نه ،
می‌دانم علاقه
آخر هرچه باشد از جنسِ همیم
جنسی جوری به شدت ناجور!
ما عین همیم علاقه
وَ بیخود نیست این‌همه دوستدار داری
این‌همه دوستت دارند وُ
این همه دوستت دارم
تو این همه خوبی...
ما فقط خسته‌ایم علاقه جانم
بیا دوباره عاشق شویم
 دوباره من دوستت داشته باشم
تو ناز کنی
من عصبی شَم، تو قهر کنی
من نازت را بکشم وُ

ادامه مطلب  

 

برنامه ام را گذاشتم که هر روز به کتاب خانه بیایم. معمولا صبح ها ساعت نه و نیم صبح اینجا هستم. تا سه یا چهار درس می خوانم. از ساعت سه یا حتی دو و نیم رسما خسته شده ام. یعنی احساس میکنم که مغزم نمی کشد. نمی دانم به خاطر قولی هست که به همسر داده ام بیشتر تلاش میکنم یا برای این که محدوده فعالیت مغز خسته ام را گسترده دار کنم سماجت به خرج می دهم و تا ساعت چهار این جا می نشینم. به هر حال زنگ تفریحم این هست: نوشتن در این وبلاگ و یادکردن از خاطرات روزانه ام و ا

ادامه مطلب  

فریبا کی میمونه کی رفتنیه ؟  

 
نداشتن تحملی که بتواند مرا هدایت کند تا به انچه که هدفم هست برسم  مشغله فکری این روزای من شده است ...
ایا بی قراریهای دلم دلیل کم شدن تحملیست که باید داشته باشم ؟
من برای رسیدن به اخر داستانی که باید هر چه زودتر اخرین صفحاتش را بنویسم بیقرارم ....بیصبرانه برای نوشتن داستانی تازه لحظه شماری میکنم انقدر که دوست دارم این روزها را با سرعت تندتری پشت سر بگذارم ...درست مانند زمانی که مشغول دیدن فیلمی هستم و دوست دارم با سرعت تند فیلم رو نگاه کنم ! حتی

ادامه مطلب  

اخرین روز های تابستانم  

 
صبح یک روز  تابستانی ست ..اواسط شهریور ..
تابیدن مستقیم نور خورشید به چشمانت و گرمای حاصل از خاموش شدن کولر بیدارت می کند ...
بیدار کامل که نه ... در نیمه هوشیاری به سر می بری ..
کمی از خوابی را که داشتی میدیدی ... در خاطرت مزمزه می شود و خدارا شکر میکنی که بیدار شدی ... 
همان طور در رخت خوابت  کورمال کورمال با چشمانی نیمه باز دنبال گوشی ات میگردی ... نمی بینی اش بی خیالش می شوی ...
و شروع میکنی به ادامه خواب ... و ناگهان  یاد پس فردا می افتی ... باز باید برو

ادامه مطلب  

غمگین و خسته  

امروز خیلی دلم گرفته
و چقدر سخته که می دونم که مسئولیت این گرفتن دل با هیچ کس نیست جز خودم!!!!!!!! فقط به قول دوستی ظرفم پر شده....و این حس تنهایی لعنتی با منه
اینکه نمی تونم اون رو از زندگیم بیرون کنم و هم خودم و هم اون رو اینهمه آزار ندم
دلم می گیره
از اینکه تو این سن و سال و با وجود اینهمه تجربه و اینکه می دونم آدمها آزاد هستند که هر جوری که دلشون می خواد رفتار کنن!!!!!!!!!!!!!!ولی پس چرا من فکر می کنم که می تونم با احساس صادقانه و عشق واقعی قلب آدمها رو ما

ادامه مطلب  

خدا خستم  

این روزا حال دلم خوب نیست
خدا جونم چیکار کنم؟؟؟
خسته شدم از این وضعیت
خدا نجاتم بده
خدا دلم لک زده برای یک خواب عمیق از آنهایی که آدم را فرسنگها و دنیا ها از خودش دور می کنند از آنهایی که آدم خودش و هستی اش را در سیاهی و سکون وسکوتهایش را به فراموشی می سپارد
شبهای زیادی است که آرزوی چنین خوابی روی دلم سنگینی می کند اما از تقدیر بد در دام بیداری گرفتارشدم
خدایا بغضی توی گلو دارم ...
خدا به فریاد دلم برس
خدا کمکم کن
خدایا
خدایا
خدایا 
خدا دیگه نمی

ادامه مطلب  

 

دلمان لک می‌زند
 
لک می زند، اینقدر لک می‌زند که دیگر از لک زدن هم خسته می‌شود... لک می‌زند که نم بارونی یا یه کف دست برف ببارد اما همین که می‌آید تازه دلمان لک می‌زند که تمام شود تا پرتغال‌ها و نارنگی‌ها و صاحبان‌شان نفس بکشند. دلم امروز لک زده است که تصویری یا عکسی از باغ‌های پر از میوه‌ای ببنیم که برفش آب شده تا امید داشته باشیم همه برف‌ها آب می‌شوند... اما اما اما مانده تا برف زمین آب شود... 

ادامه مطلب  

به یاد گذشته ...  

امروز بعد از افطار خسته بودم و رفتم توی تختم دراز کشیدم ...
طبق معمول همیشه توی تنهاییم دوباره تو فکر عزیزم بودم ...
اسمش همیشه مونس تتهایی منه ...!
یدفعه یادم افتاد به سالهای پیش ...
وقتی تمام راه از محل کار تا خونه رو یا باهاش صحبت می کردم و یا با پیام حرف میزدیم ...
همیشه مراقب بودم شارژ موبایلم پر باشه که تا خونه دوام بیاره ...
به خونه که می رسیدم به بهونه اینکه خسته ام ، سریع میرفتم تو تختم ...
دراز می کشیدم و غرق می شدم توی حس با او بودن ...
همیشه می فه

ادامه مطلب  

خسته کوفته  

از ساعت 9.30 تا12 تمرین کردم. می تونستم تا 12.30 ادامه بدم اما دیگه واقعا نمی دونستم چیو باید تمرین کنم. همشونو تمرین کردم هزار بار. ساعت8.50 بیدار شدم و باز هم بیدار شدن برام خیلی سخت بود. خیلی خیلی خیلی سخت. ولی به هر حال بیدار شدم و صورتمو شستم و صبحونه ی کوچولو  خوردم. و با خواب آلودگی فراوااااان تمرین کردم. الان با مامان نشستیم کلی صحبت کردیم و بهش گفتم فلانی همیشه بخواد برات یه چیز تعریف کن فقط جنبه های مثبتش رو میگه و تو فکر می کنی واقعا همه چیش خ

ادامه مطلب  

برو‌ سفر  

گاهی بایدکم باشی تا زیادی نباشی...تا تکراری نشی ...تا خسته نشن ازت 
باید بری سفر ...یه سفر به درون خودت تا قدر خودت رو‌بدونی ... 
سکوت کن ببین کی سراغت رو‌میگیره 
اونی که تو رو بخواد هر جوری که شده پیدات میکنه
اگرم نکرد نگران نباش تو‌هنوز خودت رو داری  

ادامه مطلب  

کاش  

+ امشب دیدیش؟- آره :)+ دلت تنگ شده بود؟- آره+ این که فقط از دور بود- همین برام کافیه :)+ چرا داری گریه میکنی؟- دلتنگشم+ خسته نشدی از بس منتظر موندی؟- نه+ ولی اون که بهت فکر نمیکنه- برام مهم نیست+ تو حتی به عکسشم قانعی چرا؟- نمیدونم+ اون کنار یکی دیگه خوشه- خوشیش آرزومه+ تو دیوونه ای- آره دیوونه ی اون+ کاش اونم اینقدر تورو میخواست- کاش :))

ادامه مطلب  

رو عصابه  

دندونم خیلی درد میكنه رو عصابه 
ضعف كردم 
اصلا حالم خوب نیس 
از دیروز تا الان حتی از پنجره هم  بیرونو نگاه نكردم 
دلم بد گرفته 
ارمانم كه ولم كرده رفته 
تنهای تنها شدم دیگه 
سیمكارتمو شكستم 
گوشیمم انداختم یه گوشه 
خسته شدم خسته 

ادامه مطلب  

سلام بر روزمرگی های پیشرونده :))  

مورفین پاشیدن به هوا :)) باور کن اگر ترکیب هوای این روزا رو ببرن تو آزمایشگاه و تست کنن، متوجه ترکیب جدیدی از اکسیژن و مولکولهای درشت مورفین میشن :)) نمیدونم چرا سال آخر لیسانس انقدر خسته کننده و یکنواخته -_- قاعدتا نباید اینجوری میشد!
بجز فردا دو تا امتحان دیگه میمونه. بعدم تابستون :)

ادامه مطلب  

زلزله ی عشق  

آبادی و ویرانی ام از قدرت عشق است / این زلزله در جان من از شدت عشق است
از تلخی این جام عطش سوز نترسید / لاجرعه بنوشید که این شربت عشق است
این هلهله، این عطر دل انگیز ترنم / این جرجر باران خدا، برکت عشق است
سلطان منی، جان منی، ساقی مستان / من مست ترم، مست تر از باقی مستان
دور از تو اگر ماه شوم، باز سیاهم / خورشیدی و من، گرد تو می گردم و ماهم
دیوانه کجا خسته شود، خسته ی زنجیر / طوفانم و طوفان نشود، بسته ی زنجیر
 
ترانه سرا : دکتر شهاب سبزواری
تعداد بیت :

ادامه مطلب  

من،تو  

اینی که الان جلو روم وایساده
اینی که داد و فریاد میکنه گاهی
اینی که چشماش میگه یه غم بزرگ ته دلش خونه کرده
اینی که حسود شده
اینی که خستس 
اینی که با تموم همه این حرفا نا امید شده
این منم
آره خود من 
خیلی وقته تبدیل شدم بهش 
هی با خودم میگفتم نه اصلا و ابدا نمیشه 
اونم من؟
ولی شدم 
من شدم یه آدمی که سکوت کرده 
ولی اگه به چشماش نگاه کنی میفهمی یه آتشفشان قایم کرده توی دلش 
میتونه بشینه برات از صب تا شب بگه که تقصیر تو بود 
این که این همه احساس سرکو

ادامه مطلب  

خداحافظ که میگویی در و دیوار میلرزد ...  

خداحافظ که میگویی در و دیوار میلرزد میانِ سینه ام چیزی هزاران بار میلرزد
جهان انگار بر رویِ سرِ من میشود آوار دلم زخمی و جا مانده تهِ آوار میلرزد
نگاهت میکنم یعنی نرو، پیشم بمان زود است چنان گنجشکِ تنهایی که در رگبار میلرزد
تو اما التماسِ چشمهایم را نمی بینی نمی بینی وجودم را که از اصرار میلرزد
از اینجا مثلِ باران میروی، پشتِ سرت اما حواست نیست خوشه خوشه گندمزار میلرزد
پس از سوتِ قطارت سوت و کور است این شبِ مبهوت سکوتِ خسته ای جا مانده در

ادامه مطلب  

#22  

 
+امروز مثلا جدی طوری شروع کردم برا کنکور.هنوز 5 صفحه نخونده خسته شدم:/
سردردمم ک ول نمیکنه.اومدم اینجا یکم وراجی:/ک بعد برم حداقل یک سومه این فصلو بخونم تا قبل اذان
بعدشم نمازو فیلمو.دیگه ده برم ادامش:/
+لذت بخش ترین قسمت درس خوندن اونجاشه که اهنگای علیرضا قربانیو میزاریو یهو بیخیال از درس و همه چی غرق اهنگ میشی:)))
 
+تیکه اولو نوشتم دیدم بدون رمز نباشه بهتره.کات زدم گذاشتم توو ادامه.باشد ک رستگار شویم:/

ادامه مطلب  

امشب از شبهای تنهاییست رحمی کن بیا  

سلام حضرت ماه 
شبت بخیر عزیزدل 
امشب زودتر از همیشه رفتی.
میدونی کار هر لحظه ی من چی بود.؟ که برم پروفایلت رو ببینم .. نمیدونم چرا این رو درک نمی کنم که .. مگه کسی که انلاین نیست میتونه پروفایلشو تغییر بده .. که من هر لحظه چشام به پروفایلت مات میشه و نگاهم به شماره ات ... 
چرا اینقدر منتظرم    
هر کاری می کنم نمی تونم خودم رو متوجه کنم که .. 
باورم نمیشه 
نمیشه
درگیرم با خودم .. 
کاش بودی و آرامش به این جان خسته بر می گشت ..

ادامه مطلب  

زمزمه هاي در گوشي  

درسته ك معده درد ادمو نمیكشه اما ، چــند سال از عمر ادمو میگیره...
امروز یكم عصبی شدم و نرفتم ورزش ... ادم از چیزای مصنوعی خسته میشه .. اما خب...هرجا نگا میكنم خدا داره نگام میكنه..
چطور شكرش كنم ك دلم راحت شه نمیدونم !
انگیزه چیز مهمیه ی تو زندگی... اما بلاتكلیفی ادم و میسوزونه. انگیزه ی خوب شدن و شادی دیدن مامانی و بابایی و صد البته رضا خونم و میجوشونه ... اما حرفای دكتر هی میاد توی گوشم... 
بعد از هر سختی آسونیه ... و من عاشق تاكیدشم.. :)
 

ادامه مطلب  

اسمش لبخند است .  

یک لبخند هایِ از تهِ دلی  هست که زود می آید و زود جمع میشود ، از آن قسم لبخندهایی که چشم هارا وادارِ به خندیدن نمیکند ، تلخ نیست ، خسته است ، و تنها تصویری که مرا عاشق میکند لبخند خستهٔ رویِ لب هایِ توست ، وقتی با آن کاپشنِ خاکی ساده و بوت های ِ خاک و خُل خورده به دیوارِ نمیدانم کوچهٔ شمارهٔ چند و‌کدام خیابان ان شهرِ شلوغ تکیه داده ای و من خوب بلدم از روی ِ یک عکس بی جان ، جانِ لبخندها و چشم ها را بیابم. 
 
+ و تنها دخترهایِ هجده ساله ، عشق هایِ یک

ادامه مطلب  

 

نمیدونم امروز چرا انقدر استرس دارم چرا انقدر دلم گرفته خسته شدم از بس که این دل هی میگیره !سیگارام تموم شدن حتی حوصله ندارم برم مغازه سیگار بگیرم !با مدیر پروژه به مشکل خوردم ، شاید بکشم کنار از پروژه ،حتی حوصله ی جنگیدنم ندارم :)آرامشمو ترجیح میدم به پولدار شدن با جنگ و دعوا !بدون هماهنگی با من یه کارایی انجام دادن که من دوس نداشتم !الانم که خرشون از پل گذشته دبه کردن :))اونا اومدن دنبالم !من که از اول گفتم شرایطمو!نمیخواستن قبول نمیکردن خب !و ت

ادامه مطلب  

زمانی فرا می رسد  

زمانی فرا می رسد که دل ، در اندرون سینه ، بی تاب است
زمانی فرا می رسد که درخت عشق ، برگهای خود را سبز سبز می بیند
وشبی در مهتابی ترین لحظه ی خود 
وشبی در بحبوحه ایی از بودن یا نبودن
محبوبه ی شب ، عطر خود را می افشاند
شباهنگ عاشق ، آواز خود را می خواند
آوازی از عمق جان ، برای اندرونی خسته
و سپیده ایی که از سحر لحظه
تلاطم ابری ترین هوا را می گرید
و تویی که باران را در ثانیه هایی از زندگی ، تحمیل وجودت کردند
و تویی که قطرات اشک را چکه چکه از چشم چکاندی


ادامه مطلب  

خشم و محبت  

روزا تند و تند و تند می گذره و من همیشه وقت کم میارم و در حال بدو بدو هستم.شبا به قدری خسته میشم که حد نداره.هر چقدرم می جنبم باز کارارو دیر تمومش می کنم. دیر حمومش می کنم دیر بهش شام نیدم و دیر می خوابونم.خسته میشم خیلی خسته میشم. مخصوصا روزایی که همش از من اویزونه و غر می زنه و گریه می کنه و معلوم نیست چی می خواد. امروز با تمام وجود ارزو کردم کاش زودتر حرف می زد که بفهمم چی می خواد.بعضی وقتا کاملا کنترلمو از دست می دم و از کوره در می رم. همیشه هم وقت

ادامه مطلب  

534  

گریه کردیم... دوتا شعله ی خاموش شده
گریه کردیم.... دو آهنگ فراموش‌شده
پر کشیدیم،بدون پر زخمی‌باهم
عشق بازی دوتا کفتر‌زخمی‌باهم
مرگ پشت سرمان بود،نمی دانستیم...
بوسه ی آخرمان بود،نمی دانستیم...
زندگی حسرت یک شادی معمولی بود
زندگی چرخش تنهایی وبی پولی بود
زخم،سهم تنمان بود،نمی ترسیدیم..
زندگی دشمنمان بود،نمی ترسیدیم...
شعرِ من مزه ی خاکستر والکل میداد
شعر من را وسط زندگیت هُل میداد..
بیت تا بیت فقط فاصله کم میکردی
شعر‌میخواندم و محکم بغلم‌میک

ادامه مطلب  

بانوی معصوم شاعر شهر تندیس ها  

#ابراهیم_سحری
 
سر گذشتت تلخ و... شیرین شعر توست
_مرگ، استدلالِ نامیرایی اَت_
خوب می فهمی چه رازی گفته ام
آفرین ها بر تو و گیرایی اَت
 
عاشقانت را به اشعارت سِپار
قلب تو در بطن هاشان می تپد
جای تو ، جسم نحیف دشمنت
زیر صد مَن خاکِ حسرت می کَپَد
 
خیر چندانی ندیدی در جهان
از وجوبِ عشق و الزامش: هوس
هیچ چیزی شاد و آرامت نکرد
طعم پاییز و بهارت هر دو گَس
 
می شناسم از خودت بهتر تو را
مهربان بانوی شهرِ ابر ها
گر چه در دل، غم فراوان داشتی
از تو دیدم بی نهایت

ادامه مطلب  

مصمم قدم بردارید...  

این حجم از بیخیالی دقیقا زمانی تو وجودم شکل گرفت که فهمیدم هیچ چیز مثل سابق نمیشه.البته این به معنای نا امیدی من از اینده نبود فقط خسته بودم اونقدر خسته که نای تلاش نداشتم تا برای بهبود حال خودم دست به کار بشم...
نورهای امید رو از دور حس میکردم اما قدمهایی که واسش برداشتم شاید کوتاه بودن و من جا زدم....
زمان طلاست خیلی با ارزشه از دست دادنش بازگشتی نداره و فقط باعث میشه حسرت انجام ندادن خیلی کارها و فعالیت ها توی دلت بمونه...
اگه کسی رو دوست دارین

ادامه مطلب  

همش ترس  

یهویی از تنهایی از بی کسی خسته میشی یه روز بیدار میشی میبینی کلی عزیزم کلی دوست دارم کلی همه چیزیم تویی کنج گلوت خونه کرده تصمیم بگیری بگی حرف بزنی از فردا شروع میکنی به هر کسی رسیدی یه دوست دارم یه عزیزم یه دلم برات تنگ شده خرج میکنی بعد محکوم میشی به لاشی بودن به بلد نبودن عشق محکوم میشی به خیانت همش محکوم میشی دریع از یه دره درک شدن دریغ از فهمیده شدن که اگه این شدی همش تقصیر خودت نبود تو فقط ترسیدی از تا اخر عمر تنها بودن از این که اینهمه دو

ادامه مطلب  

باور کن پسر وجود نداره اینجا همه مردن...  

پسرها عروسك ندارند !!
درد دل كردن و حرف زدن را یاد ندارند 
نگاه كن فقط بلدند اسباب بازى هایشان را پرت كنند ...
پسرها اشك هم ندارند 
می ترسند مردیشان زیر سوال برود ! 
با یك آغوش..
دل هرمردى را میشود ساده به دست آورد 
نگاهش كن وقتى خسته است ...
وقتى دلسوزى برایش نیست ! 
میدانم از پسر ها ناراحتى 
جرزنى میكنند..
بى معرفتند..
حرف بد میزنند..
بازى را بلد نیستند..
آنها تقصیرى ندارند !
او را مثل تو ناز نكرده اند ..
گل سر به موهایش نزدند ..
صورتش را نبوسیده اند ...
ا

ادامه مطلب  

حاشیه به متن  

لنگ ظهر است
همه اینجا خوابیده اند از شدت گرما
طی مسیر پر شکوه راهپیمایی روز قدس اونم با زبون روزه ، خعععععععلی ثواب داره.
آدمو خسته هم می کنه!
(می دونم الان بعضی هاتون می گید عجب آدم سالوسیه! اما من اصلا ادعا نکردم که ما از خستگی راهپیمایی خوابیدیم یا روزه بودیم و الخ! دو جمله کاملا مجزا ، کنار هم اومده. اولی اش وصف خانواده خودمه، دومی وصف شما گوگولی ها! خواستم روشنتون کنم که من ادعایی راجع به حفظ شعائر و شرکت در مناسک نکردم، نه که نرفتیم ای نگرف

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1