80.  

پرسپکتیو سخت نیست ، فقط معلوم نیست از پشت کدوم کوه اومده که انقدر حرف حاليش نميشه -_-
دلم درد میکنه

ادامه مطلب  

خونه‌ی مادربزرگه  

همش دارم یه کاری میکنم که منو جزو اهالی خونه به حساب نیارن. زود میرم، دیر میام. حالا که امروز تصمیم گرفتم خونه بمونم پشیمون شدم. میخوام بزنم بیرون. ولی خیلی خسته‌ام. نميشه بتونم یه جا آروم بگیرم؟ نميشه.
میخوام برم دانشگاه ولی شامر اونجاست و یه حس بدی دارم که برم اونجا و بیکار باشم.
می‌خوام برم پیش کیمیا ولی جوابمو نداده.
میخوام برم.
کجا برم؟

ادامه مطلب  

همه رو میدونم  

میدونم که حقی از تو ندارم، میدونم که تو دیگه زندگی خودتو داری و دارم تلاش میکنم ارامشتو به هم نزنم، اما این دل زبون نفهم من، حاليش نميشه، همینطور دلتنگی می‌کنه برای تو که یگانه عشق تمام زندگیش بودی و هستی، باورش برات سخته اگه بهت بگم تمام مدت شب یلدا همه عزیزانم دورم بودن اما من مثل کسی که در پی گم کرده اش می گردد بی تاب بودم مدام یادت می افتادم چشمهایم پر میشد و بغضم را قورت میدادم و وقتی می‌دیدم تمام آن شب حتی یکدفعه هم آنلاین نشدی حضورت را

ادامه مطلب  

چالش بزرگ  

همیشه فک میکردم که کسی به من نگاه نمیکنه
یه روز گفتم رضااااااااااااااااا چی داری میگی واسه خودت
پسر باید به دختر نگاه کنه یا دختر به پسر ؟
این تویی که به کسی نگاه نمیکنی این تویی که هیچکسو ادم حساب نمیکنی و هی خودتو میگیری
این تویی که عاشق نمیشی رضاااااااااااااااااااا
رضا این تویی که کسی رو دوس نداری
هی نگو بقیه هی نگو بقیه هی نگو بقیه عاشقم نمیشن
این تویی که هرکی میاد طرفت نميشه نميشه نمیری طرفش ولش میکنی بهش توجه نمیکنی
بشمارم برات ؟ بشمار

ادامه مطلب  

حسن يك خسن دو حسن دنده به دنده  

پی ام ناشناس داده بهم  بعد از كلی شك كه مبیناس اسكولم كرده فهمیدم پسره همسایمونه!
هنوز تو كفم!!!
واحد بغلیمون 
باورم نميشه!
خجالت كشیدم بلاكش كردم

ادامه مطلب  

حساب و کتاب  

میان بستری از خاک، خوابِ من خوش بادبه سر رسیدنِ فصلِ عذاب من خوش بادچه قدر خسته ام از روزگارِ بی انصافکه با خدام، حساب و کتاب من خوش باداگر چه پاسخِ قطعی نداشت پرسش هامشبِ بلند سؤال و جوابِ من، خوش بادهمیشه بوده رضای خودش، گُزینشِ دلمیان خوب و بد، این انتخابِ من خوش بادبه گوش اهل بهشت و جهنّم از امشبشُنودِ شعر و غزل های ناب من خوش باد!
زهرا موسی پور

ادامه مطلب  

خسته ام  

من مقصر بودم؟ اره منم مقصر بودم اما نه از طرفی که ایمان نگاه می کنه؛تقصیر من این بود که صبر ایوب می خواستم برای شکل گرفتن رابطه؛برای بررسی خودم و خودش؛یکبار تو خیابون شریعتی بعد سینما بهش گفتم اگر بیای تهران؟ وقتی توضیح داد که نميشه بیاد و حقوقش کم خواهد بود و....تو دلم گفتم هیچوقت نباید ازش بخوای بخاطر تو بیاد؛داره می گه تهران رو دوست نداره؛موقعیت کاری براش نیست؛جلو همون سینما فرهنگ فکر کردم نه پس اینجوری هم نميشه؛یکبار تو اتوبان نیایش بهش

ادامه مطلب  

•59  

توی زندگیِ هر کسی یه آدمایی میان تو زندگیش ، خیلیاشون بدی میکنن و خیلیام خوبی ازشون میمونه ! اما بعضی وقتا به همین راحتی نميشه ازش گذشت .. بعضی وقتا ما آدما از یه کسایی انتظار یه سری کارارو نداریم ؛ انگار یه قانونِ نانوشته توی مغزمون هست که کسایی که دوستشون داریم حقِ اینو ندارن عذابمون بدن . اما واقعیت این نیست .. واقعیتِ قضیه اینه که آدم از کسایی که دوستشون داره بیشتر اذیت میشه .. چون دوستشون داره و روی تک تک رفتاراش حساسه و همین باعث میشه از کو

ادامه مطلب  

می بینی؟  

بخدا آدم حاليش نميشه،یهو به خودت میای میبینی ع آخرین مطلبی که گذاشتی 40 50 روز گذشته،من فقط موندم چطور تو آموزشی سربازی روزا انقد سریع نمی رفت؟شاید واسه این بود که 9 شب میخوابیدیم 4 صبح پا میشدیم،بعد از لحظه لحظه بیدار بودنمون استفاده میکردیم،مثلا گوشی ای نبود که روشنش کنیم بریم توش یهو به خودمون بیایم ببینیم 2 ساعت رفته،لامصب همه چی زمان بندی شده بود،نظام بود دیگه!شاید نظم نداریم واسه همینه زود میگذره!هوم؟
نمیدونم ولی هرچی هست داره زود میگذ

ادامه مطلب  

هى بهش گفتم نکن  

وقتى دلم چیزى رو میخواد که نشدنیه
کاریش نميشه کرد
هى بهش گفتم نکن نکن نکن
گوش نکرد
حالا افتاده تو یه منجلاب
تو یه مرداب
هرچه قد بیشتر دست و پا بزنه بیشتر میره توش
تا خودشم نخواد نميشه درستش کرد
مشکل اینه که چه جورى راضیش کنم که بخواد
Does it ever drive you crazy?

ادامه مطلب  

جالبه  

: داستانی کوتاه  که لذت زندگی کردن را به یادمان می آورد
 
داشتم از گرما می مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما می میرم. راننده که پیر بود گفت: «این گرما کسی رو نمیکشه.» گفتم: «جالبه ها، الان داریم از گرما کباب می شیم، شش ماه دیگه از سرما سگ لرز می زنیم.»راننده نگاهم کرد. کمی بعد گفت: «من دیگه سرما رو نمی بینم.»پرسیدم: «چرا؟»راننده گفت: «قبل از اینکه هوا سرد بشه می میرم.» خندیدم و گفتم: «خدا نکنه.»راننده گفت: «دکترا جوابم کردن، دو سه ماه دیگه بیشتر زن

ادامه مطلب  

بی پولی  

داری زندگیتو میکنی، درستو میخونی ، یهو به خودت میای و میبینی ای دل غافل! بیست سالم شده و دیگه روم نميشه از بابام پول بگیرم، بیست سالم شده و هیچ کاری بلد نیستم که بتونم ازش پول دربیارم، هیچی از خودم ندارم. وام دانشجویی میگیری که حداقل یه ماه بتونی خرج کارای لازم عقب افتاده که روت نميشه از بابات بخوای رو بدی، اونم نگاه میکنی و میبینی اینقدر کم هست که نتونی هیچ کاری بکنی. یهو یه نگاه به درسات میکنی و میبینی ای وااای از اینم که نميشه پول دراورد... ی

ادامه مطلب  

گفتار سودمند 96/10/1  

گفتار سودمند            
مرگ سخت است؛ اما خشن و ترسناک نیست:یکی از واقعیت ها و حقیقت های این دنیا مرگ است که برای همه موجودات زنده این زمین اتفاق خواهد افتد. انسان بر حسب فطرت خود، به نمردن و نرفتن از دنیا امیدوار است؛ اما چون این دنیا جای ماندن نیست و از طرف دیگر، مکلف بوده و باید بابت کارهایشان جواب پس بدهد، مرگ و انتقال از این دنیا، برای او ناخوشایند است. نکته اول: ترس از مرگ برای مومنین یعنی حساب بردن از مرگترس افراد مومن از مرگ به خاطر بی پر

ادامه مطلب  

 

+ میگن یه حرفایى از وقتش كه بگذره دیگه نميشه زدشون ها ، راست میگن ؛ هى با خودم میگم اینو بنویسم اونو بنویسم تهشم هیچ 
+ میدونم كه میدونید  همتونو میخونم :) هر روز و هر روز و هر روز ، اگر نظرى نیس ازم پوزش رفقا ❤️ :)
+ خدایا یه هفته و ١ روز بزن جلو قربونت ببینیم آخرش با خودمون چند چندیم :/
+ میگن قلیون كشیدن تو قم توقیف شده ، قلیان هارا شكانده اند و این حرفا ، حالا جوونا دارن رو میكنن چقد تفریحاتِ قلیونى دوست داشتن:/ دخترا رو نگم دیگه :/ نكشید خدایى خوب

ادامه مطلب  

معرفی نشده ها به بانک توجه فرمایند  

پیرو نامه درخواست از نهاد. محترم ریاست جمهوری ،  دیروز جلسه ای با آقای مدیرکل سازمان مسکن جناب آقای رضایی داشتیم که آقای حسینی هم حضور داشتند در. این جلسه علاوه بر. مساله اصلی یعنی صدور. سند برای آپارتمانها ، راجع به یکی از مشکلها که عدم معرفی مالکین واحدها به بانک برای صدور دفترچه قسط است نیز صحبت شد و آقای مدیرکل  فرمودند. تا لیست این افراد. را تهیه و. خدمتشان ارسال کنم . لذا اگر حساب اتان را با پیمانکار آقای امیرطاهری  ، آقای سالاروند تسویه

ادامه مطلب  

7 دیِ 96  

قلبم داره منفجر میشه..
من میگم قلبم داره منفجر میشه و لبم به خنده وا نميشه و تو نمیفهمی منظورم رو
من میگم دلم میخواد تا ابد بخوابم و تو نمیفهمی چرا
من میگم دلم میخواد چن روز هیچکس رو نبینم و تو نمیفهمی چمه
من میگم دلم میخواد لال شم.. لال شم چن روز و هیچی نگم
من میگم دردای من گفتنی نیس.. نه! هست اما من نمیتونم بگم و تو معنی نتونستن من رو درک نمیکنی..
من میگم فک کنید من بی دلیل غمگینم و بذارید من رو به حال خودم.. نميشه؟
محمد عزیزم کاش ی مدت بیخیال من شی..

ادامه مطلب  

2048 بازی کنید و بیت کوین بگیرید!!  

۲۰۴۸ بازی فکری و معروفی میباشد و تقریبا همگان با آن تا حدودی آشنایی دارند در بازی ۲۰۴۸ شما باید این پازل را به صورتی پیش ببرید که به عدد ۲۰۴۸ و حتی بالاتر دست پیدا کنید.اگر از دوستداران پر و پا قرص بازی ۲۰۴۸ هستید و میخواهید با رکوردهایتان درامدی نیز داشته باشید میتوانید با ثبت نام در سایت  Bitcoin2048 به بازی ۲۰۴۸ بپردازید و علاوه بر آن درامد بیت کوینی داشته باشید . بدین منظور شما به یکحساب بیت کوینی نیاز دارید که در این لینکراهنمایی آن وجود دا

ادامه مطلب  

فاصله‌ی دورُ ببین  

انقد حرف دارم که نمیتونم بنویسم!
نمیتونم چون نه چشمم کار میکنه، نه دستم  نه مغزم
از بس گریه کردم از دیروز تا حالا دارم میمیرم از درد
چشام باز نميشه،
سر درد داره روانیم میکنه
هر چقدر یخ گذاشتم رو چشام نه دردش کم شد، نه پفش خوابید
دلم مرگ میخاد، خیلی زیاد... 
زنگ زدم با مائده حرف زدم 
۵ دقیقه اول فقط گریه میکردم از شوق
تو اتوبان بودم زنگ زدم تا چهارراه دانشگاه حرف زدیم... 
ولی دیگه دستم نمیره 
مث امید 
مث همه حس های سرکوب شده 
دلم میخاد عاشقی کنم....

ادامه مطلب  

غروب جمعه  

اصلا نمیتونم باهاش درد و دل و مشورت کنم...
بیش از حد منطقیه و گاها حرصم رو درمیاره...
اعتقادی به شهود و به دل افتادن نداره...
بهش میگم تو اگر زمان پیامبرا بودی هیچ کدوم از معجزه ها رو باور نمیکردی با این حساب چون رشنال یا همون منطقی خودمون نبودن! |||:
#کمی_عصبانی!

ادامه مطلب  

حرف حساب، جواب نداره...  

وقتی قرار است از زندگی کسی خارج شوی،  باشکوه چون رنگین کمان برو! 
بگذار بعد از تو تمام آدمها را با تو مقایسه کند... 
بگذار عیار خوبی ها شوی... 
یقین بدان بعد از تو، کسی به چشمش نخواهد آمد... 
و این تنها جزای آدم قدر نشناس است... تمام! 
"سیاه چومی"

ادامه مطلب  

۲۳  

هر کی زندگیش یه مدله ، هر کی تو زندگیش با یه مشکلی دست و پنجه نرم میکنه .
زندگی بدون مشکل نميشه ، بدون گره نميشه .. به قول دورو بریا حالا این مشکل اول
سالای زندگیت یا وسطش یا هم اخرش ، بالاخره هست .. 
مشکلا بزرگت می کنن ، بزرگم کردن ، شاید اگه پیش نیومده بودن من بزرگ نمی شدم ، 
یاد نمی گرفتم چجوری از پسشون بر بیام ، قوی بودن و یاد نمی گرفتم ، خوشبخت بودن 
و یاد نمی گرفتم . اما پیش اومدن ، میدونی زندگی همینه .. زندگی یعنی حل کردن ، 
مشکل هست فراوان ، با

ادامه مطلب  

اخماتو وا کن ...  

نه نميشه از تو دست کشیدو بدون تو نفس کشیدو نميشه بی تو زندگی کردمگه کسی هست با عشقشم بتونه بد شه از این همه علاقه رد شه نميشه آخه بچگی کردمگه دسته توئه دیوونه دیگه اخماتو وا کن منو عشقم صدا کن توی چشمام نگاه کندیوونه دیگه دارم هواتو دلم آرومه با تو نبینم گریه هاتومگه دسته توئه دیوونه دیگه اخماتو وا کن منو عشقم صدا کن توی چشمام نگاه کندیوونه دیگه دارم هواتو دلم آرومه با تو نبینم گریه هاتو
فقط یادت نره شدی عشق کسی که از همه عاشق ترهاینو یادت نره

ادامه مطلب  

توکل بر خدا  

 نمیتونم هضمش کنم.......عصبانیم......دارم میسوزم.........نمیدونم از کجا خوردم ......نمیدونم آیا تقصیر خودم بوده یا دام یکی دیگه......تز یه طرف دیگه هم ظون سمت چپم با گردنم درد میکنه........
از کیلومترها دورتر این سهیلا و فاطمه دیوثت هنوز دارن میرینن تو زندگی ما..........ببین اگر نزدیکمون بودن چقد کرم بودن..............واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خستم.........
اصلا تو کتم نمیره که من اشتباه کردم......چون تا90 درصد مطمئنم که من اشتباه نکردم......

ادامه مطلب  

مشاوره : اگه از دست کسی ...  

اگه از دست کسی دلخورید ، یا که بهتون ظلمی شده و شما نه از روی ترس و ناتوانی ، بلکه از روی حرمت گذاشتن به دوستی ها و وفاداری و حیاء ذاتی سکوت کردید ، هر چند سکوتتان رو به حساب زرنگی خودشون و ضعف شما گذاشتند و بقولی بزن در رو کردند ، کافی که شما یه دعا براشون بکنید، هر چند بدون این دعا هم ،خدایی که قادر است نگفته هم دید و هم شنید. کافی است باور کنیم : الم یعلم بانّ الله یری این روزا چقدر معنای حقیقی این آیه را درک می کنم ...و اینکه خداوند میگه من از رگ

ادامه مطلب  

می نویسم ک فراموش نشه  

به «جُرم» روحیه استکباری ، خود برتربینی ، استاندارد های دوگانه ، نمک نشناسی و ظلم های عمیقی که در قبال عزیزترین های من مرتکب شدی ، همین روز ها یک عُمر بخشش به اتمام میرسه...
من می مونم و فکر کردن به این موضوع که اصلاً «بخشیدن مجرمی که خودش رو گناه کار نمی دونه و هیچ پشیمونی ای نداره و هیچ بخششی درخواست نکرده» تا حالا درست بوده؟ یا برعکس! ما هم مقصر بودیم!
ما هم کمک کردیم که تو روز به روز بیشتر ظلم کنی و مغرورتر و مستکبرتر بشی؟...
+ نیت ما این نبوده

ادامه مطلب  

نگتیویسم  

امشب براش نوشتم
نوشتم ک نمیتونم برم
اپن مایند بودن دلیل خوبی واسه این چهارچوب شکنی نبود
یک ماه استرس  و دلهره 
ولی مهم اینه بهش گفتم 
بدون قایم شدن پشت نظر کس دیگه ای یا هزار جور بهونه
براش نوشتم نميشه  دلم راضی نیست  معذبم و تمام
لحن نوشتارش سرد شد 
نوشت طرز فکرت درست نیست  ولی می ارزید 
می ارزید ک بهش بگم نه
میمونه دوستیمون ک اگر  بخواد با ی نه گفتن از بین بره همون بهتر ک ...
کلمه "نه" جزو اولین کلماتیه ک  ی شخص توی سال اول زندگیش یاد میگیره
حا

ادامه مطلب  

روزِ نمیدونم:(  

دیگه حساب کردن روزا هم از دستم دررفته.
تاریخارو هم قاطی کردم.
چی شده؟هیچی...
حالم؟آره خوبم.(او هست،اما نیست)
مرخصی؟نمیدونم فکرکنم
حالش خوبه؟آره ان شاالله
خب آره دلم براش تنگ شده
دلش،کار خوبی میکنه.
ن ع... و |ب|و|غ|
سلام امرهان 
‌امیدوارم حال خودت و عزیزانت خوب باشه.
هرچی آرزوی خوبه براتو
خوب بخوابی
دلت آروم
شبت خوش
یاعلی
خدا پشت وپناهت...
:) دوستت دارم.
 

ادامه مطلب  

 

دوست دارم بروم، سر به سرم نگذارید
گریه ام را به حساب سفرم نگذارید
 
دوست دارم که به پا بوسی باران بروم
آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید
اینقدر آینه ها را به رخ من نکشید
اینقدر داغ جنون بر جگرم نگذارید
 
چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد
بس کنید این همه دل دور و برم نگذارید
 
آخرین حرف من این است زمینی نشویدفقط از حال زمین بی خبرم نگذارید
 
                                                               ناصر حامدی

ادامه مطلب  

مریم خانم (1)  

صبح جمعه مریم خانم رفت کمی میوه بخره.. در حال سوا کردن میوه بود که یک خانم چادری و آبرومند در حالیکه بیشتر صورتش رو با چادر پوشونده بود، نزدیک شد و با حجب و حیا و صدایی آهسته و نجوا مانند گفت: ببخشید خانم، میشه برای بچه های یتیم من هم دو تا خیار بخرین؟ خدای من .. چه شرمی در نگاهش بود و چه التماسی تو صداش موج میزد ... مریم خانم با تعجب پرسید: فقط دو تا خیار؟ زن نیازمند سری به علامت تایید تکون داد .. مریم خانم یه کیسه نایلکس داد دستش و گفت برو هرچی میخوا

ادامه مطلب  

...  

تعداد آدم‌هایی که من واقعاً دوست‌شان داشته باشم زیاد نیست، 
 
تعداد کسانی که نظر خوبی درباره شان دارم از آن هم کمتر است.
 
من هرچه بیشتر دنیا را می‌شناسم از آن ناراضی‌تر می‌شوم.
 
هر روز که می‌گذرد
 
بیشتر معتقد می‌شوم که آدم‌ها شخصیت ناپایداری دارند
 
و نمی‌شود روی ظواهر لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد.

ادامه مطلب  

# هعییییی  

واقعا دیگه حوصله غذا پختن ندارررررم  -_-
اصن چی بپزم دیگه؟؟؟؟؟؟
الان بیان غذا میخوان :/
اشپزخونه هم نمیدونم چرا هیچوقت مرتب نميشه همش من تمیز میکنم اینا کثیف و پخش و پلا  :/
ظرفام که انگار زادوولد میکنن تمووووم نميشه 
هعیییی خدا -_- 
 

ادامه مطلب  

تغییر هم می تواند زیبا باشد ..  

 
یه دختر وقتی از دست خودش یا از یه چیزی ناراحتِ چیکار میکنه؟!
یه بلا ملا سر موهاش میاره؟!
یعنی موهاشو کوتاه می کنه؟؟؟؟
این یه راهشه...
یه راه دیگه هم هست که وقتی سرماخورده، دوتا بستنی بزرگ بخوره ووووووووو
تماااااااااااااااااااااااااااااااااااامـــــــــــــــ ..
 
منم دلم میخواد موهامو کوتاه کنم..
 
از فردا هم باید کمی سخت تر درس بخونم
یه سر باید به کتابفروشی هم بزنم..
از فرصت شب ها هم باید بیشتر استفاده کنم و باید بیشتر بیدار بمونم
هرچه زود

ادامه مطلب  

1035  

بعد مکالمه ی طولانی، گفت از اینکه دفعه پیش گفته بود بریم بیرون و نرفتم، گفتم دیگه هیچ وقت بهش نمی گم بریم  بچرخیم، زنگ هم نمی زنم مگر اینکه خودش بیاد بگه بریم بیرون، پشت تلفن لبخند به لب سکوت پیشه کردم...
من بعد آخرین بارها که بعد شنیدن چند جمله حس کردم عزت نفسی نمی ماند با خودم گفته بودم اگر گفتند بیرون پیشنهاد رد کنم، گردش ها و دوردور های شبانه ی دوستانه رو دوست دارم اما نه به هر قیمتی و شنیدن هر حرفی...
یکی از همان گردش ها، بام شهر رفته بودیم،

ادامه مطلب  

#محمد_دهقان_شعر  

دلم گرفته وامشب شراب میخواهدچغانه ونی وچنگ ورباب میخواهد
نمی کشد تن من بار‌ِ فرقت‌ِ یارتورادلم به خدا بی‌حساب‌میخواهد
کلافه گشتم و غمگین‌‌ و زار ودلمدراین‌سیاهی‌شب‌شعر‌ِناب میخواهد
به زیر خنجر نامردمی و دروغیکی‌دویار‌ِخوش‌وبی‌نقاب میخواهد
گرفته رنگ‌ِ تقلب شراب و عسلخلوص‌ِ باده‌ی‌ِ ناب‌وگلاب میخواهد
به‌ کفر برده دلم را پرستش یارعبادتی عَذَب وبی حجاب میخواهد
بُرید طاقت دیرینه ام ازاین پُرسشکنون ز‌ِخالق‌ِ هستی‌جواب‌می

ادامه مطلب  

بعله!  

تصمیم آدم ها برای رفتن محترم است .
نشسته با خودش یکی دوتا کرده ،حساب و کتاب کرده 
دیده جور نمی آید و یک چیزی اشکال دارد .
دیده نمی تواند اشکال را بردارد یا درستش کند .
صورت مساله را پاک کرده و ترجیه داده جایش را به کس دیگری بدهد ـ
اینها قابل احترام و درکند .
اما بنظر من به آدمی که موقع رفتن هی بر میگردد و عقب را نگاه می کند و
دو دلیش را توی جان خودت و خودش می ریزد اصلا نباید احترام گذاشت 

ادامه مطلب  

انرژی مثبت  

چه اشتباهی میكنند
آنهایی كه براى عشق ورزیدن 
دنبال فصل و ماه مشخصی میرود
براى دوست داشتن حساب و كتاب میكنند
به عصر جمعه اخم میكنند
از صبح شنبه متنفرند
سه شنبه براشون خسته كننده و 
پنج شنبه را دوست دارند
این آدمها خسیس اند
گنجینه اى از عشق و مهر 
در وجودشون هست و از دیگران دریغ میكنند
بیایید ....خسیس نباشیم
برای عاشقی ... دوست داشتن ... مهر ورزیدن 
عجله كنیم...
 

ادامه مطلب  

مسئول...  

نزدیک محل کارم یه سوپرمارکت هست که هر روز صبح ازش خرید میکنم...فروشنده یه مرد تقریبا سی و چند ساله ست با صورت بور و موهای کم پشت و عینکِ گِرد.یه بار وقتی داشت حساب کتاب میکرد بهش گفتم:آقا... شما یه انرژیِ مثبت و حالِ خوبی همراهت هست که باعث شده من اگه هیچ چیزی هم احتیاج نداشته باشم به بهانه ی حتی یه شکلات هر روز صبح میام اینجا... تا اون چند کلمه سلام و صبح بخیر رو باهات دیالوگ کنم.توقع داشتم تعجب کنه و بگه واقعا؟ و بعد هم تشکر و تعارف!اما همون طور که

ادامه مطلب  

قدرت دركى ده كه آن به!  

ولان دیشب و امروز مهمونمون بود و عصر راهى شهر شبها شد. ولان دختر عجیبیه . از یكسال پیش تا حالا هروقت به ولان و پدرش فكر میكنم یاد برخورد لحظه خداحافظى باباش با ولان میفتم و به این فكر میكنم من اگه جاى اون بودم چكار میكردم؟ و میدونم كه نمیتونم جاى اون باش و در این حد گذشت داشته باشم...گذشت چیزیه كه آدم نه اینكه نخواد داسته باشدش،نه ! بلد داشتنش نیست و گاهى مثل اون آدمى كه در جهل مركب ابدالدهر میمونه ، نمیخواد هم بلدش بشه! من گمونم موندگارم تو جهل...

ادامه مطلب  

چطور شد؟ کجا رفتم؟ چرا رفتم؟  

یک سال است که دلم می خواهد این مطلب را بنویسم اما وقت نمی شود. پارسال از ایران رفتیم. الطاف یکی از دانشگاه های وطن چنان شامل حال همسرم شد که عطای استادی را به لغایش بخشید و همراه من آمد و من بعد از بیست سال، چشم باز کردم دیدم کنار جوانهای بیست و چند ساله نشسته ام و دارم به زبانی دیگر در کشوری دیگر و در رشته ای دیگر درس می خوانم. زبان فرانسه برایم آشنای دیرین است، با هم سالها است که حشر و نشر داریم. سالها است به این زبان خوانده ام، نوشته ام، ترجمه ک

ادامه مطلب  

مگه می شد نگاش نکرد؟  

من که دوستش نداشتم.من که میدونستم که اینجوری نميشه.خودش بود که یهو اومد و زد توی کاسه کوزه تصوراتم.تقصیر خودش بود!بعله!تقصیر من چی بود که هنوز اون ته ته ته ته دلم می دونستم که وقتی میخنده میشه افتاد توی چال لپش و زمین گیر شد؟!
#که-برات_مینیمال_بنویسم

ادامه مطلب  

نجوا  

موقعی که آدمی رو از دست میدیم جای خالی اون آدم رو هیچ چیز و هیچ کس قادر به پر کردن نیست و این زخمی رو برای همیشه بر قلبمون باقی میذاره که ما هر بار با دیدنش درد میکشیم (به خاطر همینه که میخوام آدمهای زندگیمون رو تا موقعی که هستند به قدر کافی دوست داشته باشیم). یقینا همه عزیزانی که از این دنیا میرن همیشه توی قلب ما هستن و نظاره گر حال و روز مان... اما هیچ چیز و حتی هیچ آدمی نمیتونه احساس ما رو تغییر بده، فقط میتونه به تغییر رفتار ما برای بهتر شدن زن

ادامه مطلب  

[360]. شبی عاشقانه  

بارون میاد.توی ماشین نشستم... میخوام برم خونه. قصد رفتن به جای دیگه ای نداشتم.کرایه رو حساب کردم و اومدم بیرون. حس دلتنگی عجیبی داشتم... تازه اون موقع فهمیدم عشق چقدر پر قدرته..تند تند قدم برمیداشتم، روی زمین خیس... پاهام دست خودم نبود. دلم داشت منو میکشوند به سمت ضریح... تند تند راه میرفتم... زیر بارون... با دلی تنگ... رسیدم در ورودی... کفش هامو توی مشما کردم سریع و رفتم داخل... دستمو که بردم سمت ضریح و گرفتمش، سوره خوندم و آروم شدم... انگار که از ته دلت بگ

ادامه مطلب  

گاهی اوقات  

زمان زیادی گذشت ....
فهمیدم همیشه اونى كه میخواى نميشه...!فهمیدم هركسى كه باهاته الزاماً "دوستت" نیست!فهمیدم كسى كه تو نگاه اول ازش بدت میاد یه روزى میشه صمیمى ترین دوستت و بلعكس... !فهمیدم كه بى تفاوتى بزرگ ترین انتقامه...تنفر یه نوع عشقه ... دلخورى و ناراحتى از میزان اهمیته...! غرور بزرگ ترین دشمنه... خدا بهترین دوسته ... خانواده بزرگ ترین شانسه ...سلامتى بالاترین ثروته...اسایش بهترین نعمته ... فهمیدم" رفتن" همیشه از روى نفرت نیست ... هركى زبونش نرمه دلش گ

ادامه مطلب  

شوکران  

از رفتن پاییزغصه نخور
زمستان برای ما نسل دلتنگ
فصل زیباتری است...
باران نمی بارد
تا بوی هیچ خاطره ای بلند نشود
باران که چه عرض کنم
هواهم سرد نميشه که آدم شالگردن سفیدشو بندازه دورگردنش
و قدم بزنه تو خاطراتش و عمری که بسان نور گذشت نه باد
بیخیال بابا این نیز بگذرد
بفرما چاییت سرد شد ننه جون...

ادامه مطلب  

204  

باورکردنی نیست اماحقیقت داره که توروزهای بارانی نميشه درس خوندوبایدیاکتاب و شعر بخونی ویاقهوه وچایی بنوشی ویاچیزی بنویسی که حالت روخوب کنه الان من تو شرایطی ام که نمیتونم درس بخونم امابایدسعی کنم ذهنم روجمع وجورکنم اخه امتحانات ترم ازشنبه شروع میشه.

ادامه مطلب  

شروووع محکم و قوی  

از تغییری که انجام دادم خوشحالم خیلی به نظرم ادم حرفه ای تری هست تو کارس خدا را شکر...شروع میکنم تاتی تاتی ولی بدون افتادن و سستییییی با تمام توان واسه این که خودمو ثابت کنم باید خیلی جدی تلاش کنم ...خدا تو فقط کمکم کن که بی لطف تو قدم از قدم برداشتن هم میسر نميشه

ادامه مطلب  

خاله ریزه  

 
 
مدتها بود مهمونی نرفته بودم، شاید ۴سال.
اتفاقی دوشب پشت هم مهمونی رفتم.
جدا از همه چیزهای معمول که اتفاق میفته، 
داستان شماره گرفتن دوستان هست؛ 
که بنده خب مسلما معذور هستم.
اما امشب داستانش جالب بود.
با پسرک ها مدام رقصیدیم، بعد خب اینام بچه طور....
گفت تلگرام، اینستا چیزی نمیدی؟
گفتم برو بچه جون کوچیکتر از منی از لحاظ سنی منظورمه.... چندسالته؟
گفت برو بابا.... چندی مگه؟ ۷۶ هستی دیگه، گفتم آره! تو چندی؟ گفت ۷۳
گفتم یه دهه کم حساب کردی، رقص خوب

ادامه مطلب  

337  

یعنی مسخره تر از این نميشه!! این چه وضعیه؟!
دو ساعته دارم می گردم دنبال نوشته ای، شعری ،چیزی که بخونم و حالِ خوب بهم بده
ولی دریغ و صد دریغ!!
راستش رو بخواین دنبال نوشته های عاشقانه بودم از بس که همه چی از درد و غم نوشته شده خسته شدم.
کی این همه به سمت غم و اندوه رفتیم؟!

ادامه مطلب  

اولین حاجت روایی  

سلام دوستای خوبم
ببخشید یه کم دیر به دیر پست میذارم سعی می کنم بیشتر بذارم. البته هرروز سر میزنم و از این که هستید و نظر میذارید خیلی ممنونم ازتون.
بچه ها امروز اومدم یه چیزی براتون تعریف کنم ولی قبلش در جواب فاطمه و مرضیه عزیز که در مورد من سوال کردید:
دوستان من فوق لیسانس از یه دانشگاه تاپ ایران در یک رشته فنی دارم. یک مدتی بعد لیسانس کار کردم و چندسال بعد امتحان فوق دادم و این هم بگم که اینجا و دعاهای اینجا خیلی در قبولی من نقش داشت. در مورد سن

ادامه مطلب  

پینه دوز  

پینه دوز دل مرا وصله میزنی؟نگو نميشه کاریش کرد تکه هاشو به وصله باید جای دیگه بزنیپینه دوز دل مرا وصله بزنبا این همه بغض من راه اومدماز دست و چشمام نمانده توانی برای نخ زدن به سوزنخانه من تاریک وسرد شدهپینه دوز بخاطر دست های تنهامدل مرا وصله بزن
 
"مس"

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >