اخرین روز های تابستانم  

 
صبح یک روز  تابستانی ست ..اواسط شهریور ..
تابیدن مستقیم نور خورشید به چشمانت و گرمای حاصل از خاموش شدن کولر بیدارت می کند ...
بیدار کامل که نه ... در نیمه هوشیاری به سر می بری ..
کمی از خوابی را که داشتی میدیدی ... در خاطرت مزمزه می شود و خدارا شکر ميکني که بیدار شدی ... 
همان طور در رخت خوابت  کورمال کورمال با چشمانی نیمه باز دنبال گوشی ات میگردی ... نمی بینی اش بی خیالش می شوی ...
و شروع ميکني به ادامه خواب ... و ناگهان  یاد پس فردا می افتی ... باز باید برو

ادامه مطلب  

کاش  

+ امشب دیدیش؟- آره :)+ دلت تنگ شده بود؟- آره+ این که فقط از دور بود- همین برام کافیه :)+ چرا داری گریه ميکني؟- دلتنگشم+ خسته نشدی از بس منتظر موندی؟- نه+ ولی اون که بهت فکر نمیکنه- برام مهم نیست+ تو حتی به عکسشم قانعی چرا؟- نمیدونم+ اون کنار یکی دیگه خوشه- خوشیش آرزومه+ تو دیوونه ای- آره دیوونه ی اون+ کاش اونم اینقدر تورو میخواست- کاش :))

ادامه مطلب  

- 29 -  

امروز صب خوب بود :)) ساعت ۱۲ بلند شدم شیمیو خوندم تا سر نور(میدونم خیلی کم خوندم ولی با دقت خوندم فهمیدم!) ساعت ۳ گوشیمو روشن کردم دیدم محدثه ۲۳ بار زنگ زده بهم -_- دوباره زنگ زد جواب دادم گف معلوم هست کجایی؟هیچ خبری ازت نیست دو روزم نیومدی تلگرام گوشیتم که خاموش ميکني گفتم داشتم درس میخوندم  گف خاک تو سرت گوشیو قط کرد :/ رفتم تله دیدم مهسا در به در دنبال یه شماره دیگه از منه محدثه گفت جواب داد داشت درس میخوند تو گروه موجی از فوش بود که به سمتم اومد

ادامه مطلب  

529  

Libélulaپلی شد..چشماموبستم واشکامو پاک‌کردم وسعی کردم به
خواب پناه ببرم... درد میکرد همه جای این زندگی... 
حتی توی‌خواب هم لحظاتی از زندگیم پلی بک شد.. گریه کردناش
به خاطرسرطان داشتن‌مامان مرضیه.. و گریه‌کردن من.... 
خون بالا اوردن ساترا وحال بدش..و نابود شدن‌من... 
باسردرد بیدارشدم ازخواب.. با ی قیافه ای‌مریض گونه... 
داشتم به این فکرمیکردم‌که پام برسه مشهد،مامانم روانیم میکنه 
که هی‌برم پیش زن عموم اینا.. همونطور که هی‌میگف برو پیش مریم
و نمید

ادامه مطلب  

روز بیست و نهم  

ری استارت شدن
وقتی کامپیوتر رو ری استارت ميکني کامپیوتر همون کامپیوتر ه با همون برنامه ها و با همون ویروس ها
 آمادم واسه شروع جدید
شاید ویروس کشی نیاز داشته باشم شاید برنامه هام باید اینستال و آن اینستال شه
مثل من
هنوز هم ویروس هام هست هم برنامه های به درد بخورم هم بازی هام
فقط یه شروع جدیده
فعلا چاکر همه تا فردا

ادامه مطلب  

خوش به اقبالت خدا جان آسمانت تنگ نیست  

خوش به اقبالت خدا جان آسمانت تنگ نیستنان و آبت زهرمار و پیش پایت سنگ نیست
با فرشته هم‌نشینی، هم‌زبان و همدم ات آدم بدخلق، کج‌رفتار بی فرهنگ نیست
بر سر قدرت کسی با تو ندارد اختلافباد آباد آسمانت، کارو بارت لنگ نیست
ربنا در عرش هرشب خواب راحت ميکنيناله و فریاد و آتش‌بازی های جنگ نیست
دور از آغوش مادر بی نشانی کودکیآه و آتش خورده از داغ پدر دلتنگ نیست
لااقل آنجا ملایک بی نژاد و مذهب اند در میان شان تعصب از لحاظ رنگ نیست
کفر می‌گویم خدایا، عذر

ادامه مطلب  

BoX 1414:  

1تیر96 بهار96تموم شد و تابستون گرم شمالی شروع شد .... امروز اولین روز تابستون ِ باید 30روز دیگه صبر کنم تا ببینمت ... همین ی جمله ک ممکن ِ آخر ماه بشه بیام من و غرق کرد تو یه انتظار عمیق ... حالا به خودم میگم مگه وقتی میاد 7 شب و هفت روز و هفت غروب و هفت صبح هفت ظهر و میتونی ببنیش ک انقد ناراحتی ميکني ... ولی خوب چیزی ِ ک اذیتم میکنه نبود ِ آغوش گرمت ِ  خدایا لطفا ً صبر بده "" خدایا محافظ عشقم باش""

ادامه مطلب  

خیلی...  

خیلی شانس میخواد دله کسیو شکسته باشمو تو جواب معذرت خواهیم بگه:
کسایی که درآنه واحد عصبانی میشن آدمای خیلی دوس داشتنی ای هستن چون تلافیشون همون بودوپشته سرت به فکر نقشه کشیدن نیستن.
اگه همون موقع باهاتون دادوبیدادکردن واسه اینه که نمیرن پشتتون حرف درست کنن.
اگه همون موقع زدنت واسه اینه که نمیخوان بعدا ازپشت خنجربزنن.
واسه همین من همون موقع بخشیدمت ...
بعدم اگه کسی واست مهم باشه ازدستش ناراحت نمیشی یکم نگاش ميکني و بعدم سکوت...

ادامه مطلب  

رفیق  

یهو چشماتو باز ميکني میبینی یکی و دوست داری, ولی میبینی فقط یه دوستی براش,یه دوستِ خوب,یه رفیقِ مطمعن,یه کسی که اگر آسمون به زمینم بیاد و خدا برسه پایین,بازم اون دوستِ خوب میمونی,اون اعتماد و داره اون احترام,اون ارزش,تمامت و میزاری مستقیم و غیر مستقیم بگی که هستی تا همیشه ...پیشِشی, با همه ی احترامی که برات قائله,تمامتو برمیداره میزاره یه گوشه,تا جایِ اون دوستیِ بهم نخوره,ولی دوست داشتنشو از کنارِت میبره,رفیقِ تنها دوست داشتنیِ زندگیت شدن سخته

ادامه مطلب  

قسمت دوم  

چهارسال با خیال تو زندگی کردن میدونی چقد سخته ؟ ... میدونی چقد سخته وقتی بهت فک میکنم بی اراده اشکام میریزه ؟....شدی ارزوم ...شدی یه ارزوی محال برام ....این سخت ترین اتفاق زندگیم بوده ...متنفرم از عشق چون نابودم کرد فقط عذابم داده نزاشت از زندگیم لذت ببرم کسیو ک عاشقش بودمو بم نداد فقط خیالشو بم داد ذهنمو درگیرش کرد شبو روزمو ازم گرف ....با تمام وجود عاشقش شدم ولی ...
کاش ی کوچولو درکم کنی ...اگ عاشق باشی درک ميکني اگ نباشی ن نمیتونی درک کنی ....
همش با تو ت

ادامه مطلب  

رمان  

بسم الله الرحمن الرحیم
رنگهامحو میشوند و آدمها ناپیدا وهمه جا سکوت مطلق وقتی تو به من نگاه ميکني...کاش می شد...تمام داستان های دنیا را از دهان تو بشنوم! آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای...که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم برای نوشتنت...من از توهیچ نمیدانم...من نمیدانم حتی اسمت چیست؟!من نمیدانم چشمانت چه رنگیست؟!نمیدانم در قلبت چه میگذرد...حتی نمیدانم وقتی حرف میزنی صدایت چگونه است؟!نمیدانم...نمیدانم...هیچ نمیدانم از تو...هیچ نمیدانم از ت

ادامه مطلب  

من .. من ... من !!! خدا ... خدا ... خدا  

سلام خداقوت
خیلی وقته از آخرین باری که وبلاگ رو اپ کردم میگذره ... دوباره اومدم ... با ی انرژی فوق العاده .. میخوام از این به بعد بیشتر برا خودم وقت بذارم .. درست تر زندگی کنم و راحت تر با مشکلات کنار بیام .. میخوام به دنیا بفهمونم اونقدری هم که فک میکنه سخت نیس .. میخوام از طرف من بره به ادماش بگه که زندگی رو اشتباهی دارن میپیچونن .. زندگی سختیه لذت بخشه ... زندگی دوییدن با ارامشه ... زندگی خیلی خوبه ... زندگی مثل بافت شناسی میمونه پوستتو میکنه ولی نمره ا

ادامه مطلب  

اکورد اهنگ اخه دل من محسن یگانه  

ریتم 4/4 
زیباترین اهنگ محسن یگانه که هنوز هم گوش ميکني تازه است...
گام Am
Am توی آینه خودت ببین چه زود زود
توی جونی قصه اومد سراغت پیرت کنه
Em نذار که تو اوج جونی غبار غم بشینه رو دلت پیرو زمین گیرت کنه
Am منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست تا آخر عمرت اگه تنها باشه اون نمیاد
EM خودش می گفت یروزی میزاره میره خودش می گفتF یه روز خاطرها تو می بره ازیادEM
Am آخه دل من دل سادهی من تاکی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
G آخه دل من دل دیونه دیدی اونم تنهات گذاش

ادامه مطلب  

امکانات خارجیا  

توی گوگل اگه به انگلیسی  بنویسین می خوام بمیرم، یه شماره تلفن میاد بالاشم نوشته که مشاور جلوگیری از خودکشی و ایناست. البته فکر نکنم از ایران بشه زنگ زد.
حالا فارسی بنویسین می خوام بمیرم. . . 
یهو می بینین کلی آدم دیگه مثه شما می خوان بمیرن.
حالا خارجیا زنگ می زنن به اون شماره چی میگن؟ 
+ می خوام بمیرم.
- نزدیک پریودته؟
+ [گوشی را قطع کرده و یک مشت قرص برنج را با دلستر می خورد]
 
-----------------
یا شایدم اینجوری
+ می خوام بمیرم
- چرا؟ اعلام موقعیت کن. کجایی.

ادامه مطلب  

دلم میخواد که..  

دوست دارم روزی برسه که تو این وب فقط خوبی بنویسم.. قشنگی بنویسم.. نه که نوسانی باشه.. غم همیشه هست میدونم.. باید باشه.. اگه نباشه این زندگی، زدنگی نیست.. اما.. اما دوست دارم وقتی اومدی(اگه اومدی..) دیگه همیشه باشی.. نیام اینجا ننویسم؛ هست ولی نیست.. نیام اینجا ننویسم؛ آنلاینِ اما پی‌ام نمیده.. نیام اینجا بغضمُ وا نکنم.. بیام بگم؛ امروز عالی بود فلان حرف و زدیم و کلی کیف کردیم بیام بنویسم ؛ فرداشب شبِ خواستگاریمونه.. بیام بنویسم؛ امروز برای اولین بار

ادامه مطلب  

ماوی  

داشتم تو را می‌دیدم
به تو سلام می‌کردم
با تو حال می‌کردم
 داشتی تو رد می‌شدی و 
من دست ظریف‌َت را غرق بوسه
تو نگاه و من لبخند 
من نگاه و تو خنده
تو نگاه و من حسرت...
هوا گرم بود وُ
خواب خلوت بود
 تو رد می‌شدی وُ خواب
خلوت شده بود
 
-سلام علاقه جان،بیا سوار شو برویم
این‌جا هوا شلوغ است وُ
خواب خلوت
 -نه می‌ترسم!
 -ای‌بابا بی‌خیال
علاقه‌‌یِ دل نازکِ قشنگ
خیال که ترس ندارد
انگار حواست نیست، ما
هر دو
خوابیم
داریم هم را خواب می‌بینیم
باور کن

ادامه مطلب  

چهل و پنج ثانیه2  

می دونم کجا باید باشم. حتی نزدیکشم نیستم. و تو نمی تونی وانمود کنی بودن من اینجا ضروریه. چشمامو میبندم. نفس نمی کشم و امیدوارم همه چی محو بشه. هرچند تو واقعیت این کارو نمی کنم. بهت نگاه می کنم. مودبانه لبخند میزنم و میذارم همه جارو بهم نشون بدی. لازم نیست وانمود کنی از بودنم تو اینجا خوشحالی. پریدن پلکتو میبینم. اینو که سعی ميکني بهم نگاه نکنی میبینم. مشت کردن دست تو وقتی بهت گفتم حماقته که که انتظار دارین یه دختر مثل من نجاتتون بده میبینم. به نظر

ادامه مطلب  

یکی از پیش نیاز های تصمیم انتحاری گرفته شد.  

به به سلام ملیکم :دی 
خوب چه خبرا؟ من اول یه ویژگی از خودم بگم!؟ من وقتی جایی نمینویسم توی ذهنم مرور میکنم چیزهایی که دوست دارم بنویسم جایی یا برای کسی تعریف کنم. (خیلی باحاله انگار یه قصه گو توی ذهنم دارم که تعبیر خود واقعیم رو از واقعیت موجود بیان میکنه البته بعضی موقع چون خود واقعیم یه کم بیپ میشه تصحیح میشه :دی ) اکی حالا بگذریم. 
توی این مدت که نبودم کلی کارهای با هیجان کردم که جالب بود و خوش گذشت. راستی امسال یه اتفاقی افتاده خیلی کم غذا می

ادامه مطلب  

مرسی که هستی رفیق...  

به خیلی ها میگیم “ دوست ”…به هرکسی که بتوونیم باهاش بیشتر از یه سلام و یه حال و احوالپرسی ساده حرف بزنیم .خیلی از این “دوست”ها ، دوست نیستن.همکارن ، همکلاسین ، فامیل دورن ، همسایه ن ، یه آشنان”دوست”  اونیه که باهاش رازهای مشترک داری.اونیه که وقتی دلت گرفت اول از همه شمارهء اونو میگیری.اونیه که برای قدم زدن انتخابش ميکني .اونیه که جلوش لازم نیست به چیزی تظاهر کنی .که اگه دلت گرفت بهش میگی “ دلم گریه میخواد ! ”اونیه که دستت رو میگیره و میگه 

ادامه مطلب  

دیوونتم ...  

دیوونه ی چشمای مشکیتم دیوونگی هم عالمی داره
چشمای تو افتاده به جونم دست از سر من برنمیداره
دور از تو قلبم خیلی آشوبه بودن کنارت خیلی جذابه
اونقد ماهی که شبا مهتاب وقتی تو میخوابی نمیتابه
خوشبوترین عطری که میشناسم بوی نم بارون رو موهاته
از چی بگم وقتی که میدونی دنیای من مابین دستاته
 
خوشبوترین عطری که میشناسم بوی نم بارون رو موهاته
از چی بگم وقتی که میدونی دنیای من مابین دستاته
 
دیوونه ی چشمای مشکیتم دیوونگی هم عالمی داره
چشمای تو افتاده ب

ادامه مطلب  

آخرین دیدار  

بسم الله الرحمن الرحیم
این روزها سخاوت باد صبا کم استیعنی خبر ز سوی تو این روزها کم است اینجا کنار پنجره تنها نشسته امدر کوچه ای که عابر درد آشنا کم است من دفتری پر از غزلم، ناب ناب نابچشمی که عاشقانه بخواند مرا کم است باز آ ببین که بی تو در این شهر پر ملالاحساس ، عشق ، عاطفه ، یا نیست یا کم است اقرار می کنم که در اینجا بدون توحتی برای آه کشیدن هوا کم است دل در جواب زمزمه های بمان من...
 
فکرنمیکردم این همه اتفاق کوچیک و کم بیفته ولی آخرش کلاسمو

ادامه مطلب  

قسمت چهاردهم رمان گیتا  

 با صدای زنگ گوشیم از خواب پاشدم. ای خدااااااا به منه بدبخ یه پولی بده دیگه محتاج ماشین ددی نباشممممم
بلند بگو الهی آمییییییییییییییییین
با بدبختی ازجام پاشدم کوله مو برداشتم الکی پلکی توشو پر کردم.از بس چشام خواباآلود بود نفهمیدم چی پوشیدم فقط فهمیدم لباس پوشیدم
یه برگه از روی میز برداشتم یه نامه طویل نوشتم و به نوعی خانواده ی محترم رو تو عمل انجام شده گذاشتم.
با کم ترین صدا ماشین رو از پارکینگ درآوردمو دِ برو که رفتیییییییییییییم
ساعت5 ص

ادامه مطلب  

قسمت سیزدهم رمان گیتا  

عقربه ساعت روی 2 بود.یعنی خاک برسر جوگیرم کنن هی جوگیرجوگیر زیاد لوس نشدم حالا فردا مجبوریم با اتوبوس بریم رودبار بدون هیچ سروصدایی نهایت آپشنی که داریم هندسفری باید نق نق بچه ی مماغوی کناری و گرمای هوا و اینا رو تحمل کنیم....
با صدای زنگ گوشیم پریدم هوا
مهسا بود.
-ها مریض روانی
مهسا-درد روانی سوئیچو گرفتی؟
-ای کوفت از ساعت10 دارم توضیح میدم ننننننعععععع ندااااااد
مهساا- کوفت به شکمت عربده نزن چشتو کور کرد نداد
-مالیخولیا اگه ایجوره فردا از همه

ادامه مطلب  

جعفر صابری/گربه  

جعفر صابری/گربه

گربه
 
 
 
 
 
با سرو صدای همسایه آمدم بیرون و متوجه شدم یکی از همسایه هایمان که میگفت : آقا این گربه های شما اینجا را کثیف میکنند و ما میترسیم بخصوص این شبهای احیا وقتی میاییم اینها تو دست و پای ما هستند و... همکارم آرام و شمرده گفت : این گربه  تازه زایمان کرده و چهارتا هم بچه داره ما دلمون سوخت رفتیم براش یه مقدار خوراکی تهیه کردیم ... چشم شما ببخشید آشغال های مانده را من خودم جمع می کنم ... ولی خانم همسایه باز توضیح میداد که اینا ن

ادامه مطلب  

قسمت هفتم  

یکی از پسر ها د رحالی که از سر و کول همدیگر بالا می رفتند گفت : کور خوندی اگر بزارم ،شرط را باختی حالا هم باید ...
که با دیدن سوگل خانم دست از سر پسر دیگر برداشت و دست هایش را باز کرد و به سمت سوگل خانم آمد و گفت : به به سوگلی خودم ، بابا پارسال دوست امسال آشنا ،  فردا غریبه ، ستاره ی سهیل شدی ، این جا ...
پسر جوان می خواست ادامه بدهد که سوگل خانم بالشت کنار حامین محتشم را برداشت و به سمت او پرتاب کرد و در همان حال گفت : برنا به ولای علی بخواهی چرت و پرت س

ادامه مطلب  

531  

ینی هلاک همتونم که باوجود اینکه گفتم رمزثابت وبم!رمز مختص
خانوما رو هی میزدین ومیگین اشتباهه
امشبم باتعدادی عکس درخدمتتونم
صبح بافاطی میخواستیم بریم بیرون:)) مانتوقرمز اوجگلمو پوشیدم^_^
موهامم که دوتایی بافته بودم انداختم بیرون مانتو:)) عاغا عنقدگرم بود
اول رفتیم فاطی میخواس شال لیمویی بخره،مغازه بسته بود رفتیم
داروخونه داروهاموبخرم،داروخونه اولی نداشت!!(من موندم چرا اکثر
داروخونه هادارومو ندارن)بعدرفتیم داروخونه بعدی،اندکی معطل شدیم

ادامه مطلب  

هرجای دنیا باشی منظومه دلم دور تو خواهد گشت خورشید من  

موری عزیزم کجایی قربونت برم؟؟؟؟الهی خرسی فدای دوچشای خوشگلو پر مهرت بشه وقتی نیستی دنیام تاریکه اخه چشات ..برق نگات دنیامو روشن میکنه ...خورشید روزای من...ماه شبای من ..کجایی عزیزدلم؟؟؟ خرسی بمیره براتون..چیشده عزیزبی نظیرم؟؟؟؟
موری جان عشقم...وقتی نیستی حالم خیلی بد...خیلی افسرده م...تو دلم پر از آشوبه...ولی همش بفکرتم..همش بیادتم...موری عشقم بعشق خودت درس  میخونم ودانشگاه میرم..همش سعی میکنم اولی باشم...با اینکه سرکار میرم و  کلی از وقتم اونجا تل

ادامه مطلب  

قسمت اول  

- نمی خوای بس کنی؟
- چی را بس کنم ؟
- این رفتارت را 
- کدام رفتار ؟
- رامش تمامش کن ، به خدا از پا در میای ، اون قضیه تمام شد . 
- کدام قضیه؟
دستم را گرفت و با چشمان نگران گفت .
-خودت می دونی کدام قضیه را میگم . یک نگاه به خودت توی آینه انداختی ؟ رامش تو فقط هیجده سالته ؟
با خنده ای کوتاه گفتم:دیوونه شدی ؟ مگر قیافه ام چشه؟ عیب میگذاری روم؟
با حرص  دستش را دراز کرد و چند شاخه از مو های بلندم از زیر مقنعه بیرون آورد و گفت : به موهات نگاه کن ببین چه جوری یکی ی

ادامه مطلب  

مذاکرات تلفنی -  

- در مذاكرات تلفنی مهم، ایستاده صحبت كنید. در این صورت آدرنالین بیشتری از مغز ترشح می شود و تسلط شما را بالا می بردهنگامی که شما ایستاده اید و با تلفن صحبت می کنی، ذهن تان فعال تر است و احساس قدرتمندی بیشتری به شما دست می دهد. در این حالت به گفته پزشکان بدن و ذهن به صورت آماده باش در می آید وتمرکز و توجه بیشتری به موضوع پیدا می کند. همچنین درک مطالب پیچیده نیز آسان تر خواهد بود.
- پیش از تلفن زدن حتما مواردی را که می خواهید بگویید به صورت تیتروار ی

ادامه مطلب  

روایت امام امت از مجاهدی که در همه جا یک خط را تعقیب می‌کرد/شهید چمران  

روایت امام امت از مجاهدی که در همه جا یک خط را تعقیب می‌کرد
داستان چمران
 ۳۱ خرداد ۱۳۶۰، پایان مجاهدت‌های دکتر مصطفی چمران با شهادت در منطقه‌ی دهلاویه‌ی خوزستان رقم می‌خورد. جهاد او در خوزستان، دنباله‌ی جهاد در کردستان و جهاد دیگری در لبنان بود. راهی که با ترک سطوح بالای تحصیلی در آمریکا و جدایی از خانواده انتخاب شده بود. اما چه انگیزه‌ها و ویژگی‌هایی باعث انتخاب این مسیر در زندگی او شده بود؟ پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در این متن، نظر

ادامه مطلب  

قسمت نهم  

برنا به پشت سر ما نگاهی انداخت و ناگهان لبخند بر صورتش نقش بست و به دنبال آن صدای سوگل خانم آمد: کجا بپرد ؟
من هول شدم و به عقب برگشتم و گفتم : کی ؟ چی؟ کسی نمی خواهد بپرد .
برنا: اِ چرا داری دروغ میگی ؟ سوگلی این دو نفر می خواستند من را از بالکن بیندازند داخل باغ که شما به دادم رسیدید .
از سوگل خانم خجالت کشیدم ، حتما الان با خودش می گوید نگاه کن این دختر یک روز نشده که آمده داخل این خونه بعد این جور آشوب به پا کرده اما بر خلاف تصورم سوگل خانم گفت : خو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1